يعني زنگ کاروان

دراي

۱۳٩۱/۳/٢٢

این آخرین روزهای بهار

 

 

بیش از دو سال از رفتن خواهرکم گذشت.

***

ای عفریته مرگ و نیستی!

از ما درگذر

به همه آن چیزهایی که به آنها ایمان نداری سوگند، 

ما، خراج همه ی این سالهای شوم را 

یک جا و ناگهان داده ایم، 

به نقدترین وجه ممکن

 به بهای ناب ترین عصاره های عصرمان

 

از ما بگذر...

 

 

 

سيذارته
۱۳۸٩/٢/۱٦

مراسم چهلم خواهرکم

 

نزدیک 40 روز پیش و در میانه تعطیلات نوروز، همبازی کودکی و مونس نوجوانی ام در یک تصادف رانندگی مرحوم شد. خواهرکم اندکی از من کوچک تر بود و بعد از من ازدواج کرده بود و به اعتراف همه آنها که میشناختندش زندگی خوبی داشت. شاد بود و بیش و پیش از آنکه خودش شاد باشد دیگران را شاد کرده بود. برای همین قرار است روی سنگ مزارش این شعر را بنویسند:

شاد بودن هنر است
گر به شادی تو دل‌های دگر باشد شاد

زندگی صحنه‌ی یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه‌ی خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرّم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

****

شنبه 8 می 2010 مراسم چهلم خواهرکم را در منزلمان برگزار خواهیم کرد تا از او یادی کرده باشیم و برای شادی روحش دعا کنیم. بی تردید حضورتان مایه تسلی است. درعین حال راضی به زحمت دوستان نیستم فلذا خوشحال میشوم که برنامه های شادیتان را تغییر ندهید. دعای دورادور هم جای دوری نمی رود لذا چه در این مراسم چه غیر آن، او را از دعای خیر خود فراموش نکنید.

تاریخ: شنبه 8 می 2010
زمان: 4 تا 6 عصر
 مکان: منزل محمد و مریم

****

مدتی هست که درمانده و  کم حوصله و زودرنج و خسته ام. حوصله نوشتن در منظر عمومی نیست. هرگز دوست نداشته ام آخرین پست وبلاگم را بنویسم ولیکن ممکن است مدتی نامعلوم که چه بسا طولانی باشد ننویسم. 

 

 

سيذارته
۱۳۸٩/۱/۱۱

خواهرکم

 

خواهرکم رفت.

 ***

مراسم ختم امروز چهارشنبه و شنبه آینده در مسجد سیدالشهدا تهران پارس ساعت 4:30 برگزار میشود:

آدرس: فلکه دوم تهرانپارس، خ جشنواره، چهارراه سیدالشهدا، مسجد سیدالشهدا

اگر رفتید به مادرم، و پدرم بگویید که به جای من رفته اید...

****

ان شاء الله مجلسی در آستین روز پنج شنبه برقرار خواهد بود. برای شادی روح عزیزش دعا کنید.

سيذارته
۱۳۸۸/۱٢/٢٧

محبت ناخالص

 

گاهی آدم در کودکی تناقضهایی میبیند که باید مدتها بگذرد تا برایش قابل درک شود. خردسال که بودیم هر از چندگاهی میرفتیم در پارک و جنگل برای تفریح. گاهی که یک هم بازی ما از فرزندان دوستان و آشنایان میخواست بدون والدینش با ما همراه شود والدینم قبول نمیکردند و سعی میکردند به هر ترتیبی اجتناب کنند.  جوری که ما در عالم کودکی مان خیال میکردیم که والدینمان شاید از آنها خوششان نمی آید!

گاهی که در شرایط ویژه ای قرار میگرفتند که با اکراه میپذیرفتند کودک دیگری را هم همراه خود ببرند ما دچار تناقض میشدیم: تو گویی این بار  آن کودکان دیگر را بیش از ما دوست دارند! بیش از آنکه مراقب ما باشند حواسشان به آنها بود. اگر چیزی میخواستند بهشان میدادند و خیلی وقتها به ما نه. اگر همه کودکان با هم خراب کاری ای میکردیم به ما پرخاش میکردند ولی رو به آنها که میکردند با ملایمت و لطافت صحبت میکردند. به ما امر و نهی میکردند و با آنها مدارا. خرده کارهایی که پیش می آمد به ما رجوع میشد نه آنها. اگر دست و پای آنها خراشی بر میداشت با جدیت آن را دنبال میکردند ولی اگر دست ما زخم میشد چه بسا میگفتند: "چیزی نیست، خودش خوب میشود!". گاهی به آن کودکان دیگر حسودیم میشد که هر چه میخواهند دریافت میکنند و والدینم سخت مراقبشان هستند!

***

محبت والدینمان به ما خالص بود. پاک، صاف، بی هیچ "ملاحظه"، بی هیچ شائبه. البته که آن کودکان دیگر ِ فامیل را هم دوست داشتند، اما در مقابل آنها "ملاحظه" مسائل دیگری را هم میکردند. مثلا علاوه بر محبت ناب، اینکه آنها امانت بودند جزو ملاحظات بود. گاهی هم ممکن بود پرخاش کردن با کودک را، هر چند خوشایندشان نباشد به مصلحت میدیدند و نسبت به ما اعمال میکردند اما آن کودکان دیگر را آن قدر دوست نداشتند که دعوایشان کنند! گاهی شاید نگران شبکه پیچیده روابط انسانی بین خودشان و والدین آن کودکان و دیگران مانع آن میشد که صرفا از روی محبت و بدون ملاحظات جانبی هر چه را روا میدانند اجرا کنند. اگر چه این دغدغه ها و ملاحظات هم ارزشمندند ولی خب، از نظر من باعث ناخالصی محبت والدینمان نسبت به کودکان دیگر میشد. چه بسا محبت ناب آنها نسبت به ما از بیرون خشن تر و حتی غیر محبت آمیزتر به نظر میرسید.

این تناقض دوران کودکی گاهی برای بزرگترها به وجود می آید.

 

سيذارته
۱۳۸۸/۱٢/۱٦

بازگشت

 

 

عاقبت روزی از این همهمه برخواهم گشت

 

 

 

سيذارته
۱۳۸۸/۱٢/٦

آزادی بیان

 

فرض کنید فردی قائل به آزادی گفتگو و تعامل آزاد باشد. آیا این به معنای آن است که اخلاقا موظف است در هر جا و با هر کسی که مایل به گفتگو با او بود صحبت کند؟

مستقل از جواب سوال فوق، اصلا فرض کنیم که این عقیده اخلاقا الزام اور هست.

مهران قائل به آزادی تعامل است یعنی اخلاقا باید با هرکسی که مایل به گفتگو بود به صحبت بنشیند.  کامران مایل به گفتگو با مهران است و از او میخواهد که با هم صحبت کنند و مهران در یک عمل غیر اخلاقی از این کار اجتناب میکند.

آیا کامران اخلاقا حق دارد مهران را مجبور به گفتگو کند؟

 

 

 

سيذارته
۱۳۸۸/۱۱/٢۸

عکس گوگل و اتوبوسهای 22 بهمن

 

این روزها بعضیها گیر داده اند که این همه اتوبوس در عکس هوایی گوگل مشکوک است و مردم را از شهرستانها آورده اند و ...

من نمیدانم که کسی از شهرستان آمده است یا نه ولی بدنه اصلی این راهپیمایی بیشک با آن اتوبوسها نیامده اند!

بالاترین ادعایی که من در مورد تعداد این اتوبوسهای کذایی دیده ام دو هزار تا بوده است. دو هزار اتوبوس ضرب در هر اتوبوس 50 نفر میشود صدهزار نفر که اصلا در مقدار جمعیت راهپیمایی 22 بهمن قابل صرف نظر کردن است.  با دست بالا ترین تخمینها هم این عدد به 200هزار نفر نمیرسد.

شرکت واحد اتوبوسرانی تهران بیش از 5000 اتوبوس دارد. معمولا هم برای نماز جمعه و فطر و راهپیمایی ها از میادین اصلی شهر مردم را به مقصد میبرند. اگر نصف اتوبوسهای شرکت واحد هم برای این راهپیمایی بسیج شده باشند از آن دو هزار تایی که بعضی ها شمرده اند بیشتر است.

از طرف دیگر بعضی ها به استناد عکس گوگل گفته اند که حتی میدان آزادی پر نشده است. به استناد همان عکس گوگل خیابان آزادی و بخشی از خیابان انقلاب که پر شده است! به نظر میرسد به هر دلیلی استراتژی برگزار کنندگان مراسم این بوده که جمعیت حتی المقدور در خود میدان آزادی متراکم نشود و  خالی بودن میدان از هم از این جهت است. این نکته به خودی خود جالب توجه هست که چرا باید این گونه مرجح باشد؟ به علاوه با توجه به الگوهای منظم جمعیت در میدان به نظر میرسد که به نوعی حصار و داربست وجود داشته که مردم در نواحی مشخصی قرار داشته باشند.

به نظر من پرداختن به ساندیس و اتوبوس و خالی بودن میدان آزادی پایین آوردن سطح بحث و مبتذل کردن آن است. راهپیمایی ٢٢ بهمن جای تحلیل  منطقی و عالمانه زیادی دارد ولی تحلیلی اگر قرار است بشود باید از اینها فراتر باشد.

 

 

 

سيذارته
۱۳۸۸/۱۱/۱٦

دوا و درمان

 

 

...اما گاهگاهی هم هست که کسی که آمده برایت درد دل کند "راه حل" نمیخواهد، فقط یک مستمع صبور و فهیم میخواهد. درمان نمیخواهد، آرامش میخواهد. نمیخواهد تو به او دوا بدهی که بخورد و خوب شود، بلکه فقط میخواهد تو کنارش بنشینی و دستش را بگیری و نوازش کنی. که احساس تنهایی نکند. که احساس کند پشتش به عزیزی گرم است. که احساس کند درددلهایش محکوم به دفن در دلش نیستند و یکی هست که برایش بگوید. میدانی، یکی از بدترین احساسهایی که من قبل از ازدواج مکرر داشته ام و اینک کمتر، این بوده که چیزی در دلم بوده و میخواستم درد دل کنم و خودم را به در و دیوار زده ام که یکی پیدا شود و بنشیند به حرفم گوش کند و بفهمد ولی دریغ که پیدا نشده است. آن لحظه برای من خیلی دردناک است. نه اینکه انتظار راه حل داشته باشم، نه. صرفا یک نفر که بشنود و بفهمد و در آن زمینه با دیوار فرق داشته باشد.
خوب یادم هست که در بچگیها گاهی که مریض میشدم و مادرم می آمد پای بسترم مینشست همین حضورش آرامم میکرد. اگر پاشویه ام میکرد یا دوایی به کامم میریخت حالم بهتر میشد اما نه به خاطر آن کارها که به خاطر مادرم. گاهی که مادرم لختی میرفت پی باقی کارهای خانه شروع میکردم به آه و ناله بیشتر برای آنکه فقط بیاید کنارم بنشیند و دستم را ناز کند و سرم را روی پایش بگذارم. همیشه دنبال "درمان" مریض نباش، گاهی دنبال "آرام کردن"اش باید بود.

 

 

سيذارته
۱۳۸۸/۱۱/۱٠

شمشیر بازی

 

شمشیر بازی دیده ای؟ نه که جنگ تن به تن باشد یا مسابقه المپیک، بلکه واقعا برای تفریح و تنوع دو نفر با شمشیر یا شاید چوب، شمشیر بازی کنند. هدفشان واقعا "زدن" و "کشتن" طرف مقابل نیست. نوعی هماهنگی و نظم هم در آن هست. باید مدام به هم بازی ات که رقیبت هم هست نگاه کنی و شمشیرت را طوری جلو بیاوری که ضربدری به شمشیر طرف مقابل بخورد. بعد هم زاویه ات را سریع عوض کنی و ضربه بعدی را هم همین طوری جوری وارد کنی که دوباره دو شمشیر با هم یک صلیب بسازند.

اصل قضیه آن است که مدام حواست به طرف مقابل باشد و متناسب با او عکس العمل نشان بدهی. نه آنکه لزوما همان کاری را بکنی که او میکند بلکه  به عکس  در "مخالفت" یا "تقابل" با او "هماهنگ "باشی! اگر هر از چند گاهی از ضربه های متقابل خسته شد و یک دایره توی هوا زد به تناسب جاخالی بدهی و بعد دوباره به روال عادی برگردی. بازی وقتی خوب میشود که اگر تو هم گاهی شمشیرت را در هوا گرداندی او به تناسب جاخالی بدهد و بعد به روال رایج برگردد.

 

اگر یکی از دو نفر به جای آنکه ضربه اش را متقاطع وارد کند، شمشیرش را موازی شمشیر دیگری جلو بیاورد شمشیرها از کنار هم عبور میکنند و بازی از ضرباهنگش می افتد. چه بسا که  در این شمشیر بازی به هر دو آسیب هم برسد.  اگر در حالی که تو در حال شمشیربازی کردن هست طرف مقابلت در فکر دیگری باشد و مثلا بخواهد ضربه کاری به تو وارد کند،احتمالا موفق شود ولیکن این کار بازی را تمام میکند و چه بسا یک دعوا را شروع کند. به صورت هماهنگ ضربه مخالف زدن و حفظ ضرباهنگ  است که همه لطف بازی را نگاه میدارد. اگر "هم‌بازی" تو مدام "خارج" از روال بازی کند، بازی دیگر ادامه پیدا نمیکند. خفه میشود،  از بین میرود.

خیلی وقتها تعامل انسانی هم همین طور است. اگر در تقابل همبازی ات، "خارج" بزنی تعامل میشکند، نابود میشود. وقتی داری با طرف مقابلت حرف میزنی همیشه تایید کارساز نیست، گاهی باید طرف مقابل نفی ات کند تا ضرباهنگ تعامل حفظ شود.  گاهی تو باید انتقاد کنی.  البته گاهی هم تایید. در یک رابطه انسانی مدت دار همیشه همراهی و گذشت افاقه نمیکند. گاهی طرف مقابلت انتظار دارد آنچه میگوید را نکنی! انتظار دارد مساعد و مناسب با او بازی کنی. در مخالفتت هماهنگ باشی.

مثلا وقتی با جند نفر میروی سفر، همیشه نباید همه کارها را به عهده بگیری. باید گاهی پیش قدم نشوی. گاهی باید غر بزنی، گاهی باید یک چیزهایی هوس کنی و لج کنی. اگر همیشه با همه چیز موافق باشی و در همه کارها پیش قدم باشی و نگذاری دیگران آب توی دلشان بجنبد و دست به سیاه و سفید بزنند و همه اضطراب ها و تنش ها را مخفی کنی، بازی خوش فرم نمیشود، ضرب نمیگیرد، پیش نمیرود...

خوب بازی کن دلاور!

 

سيذارته
۱۳۸۸/۱۱/۸

آن جای دنج

 

اگر بخواهی خیلی منطقی فکر کنی "جای دنج" اصلا نباید وجود داشته باشد. جای دنج یعنی جای کم استفاده و کم ترددی که از دست معمار در رفته است. جای دنج  معمولا تعمدا ساخته نمیشود بلکه جایی است که در گوشه و کنار جاهای مفید "جا"مانده است. از یک نگاه فایده انگارانه در حالت ایده ال باید همه جاهای یک بنا یا فضا "استفاده مفید" داشته باشند و جای دنج نقطه مقابل این حالت است: جایی که کسی برای کار آنجا نمی آید، بلکه برای گریز از کارهایش آنجا می آید.

***

جای دنج انگار آدم را به حرف در می آورد. به قول عزیزی آدم وقتی به جای دنج میرسد دوست دارد درد دل کند. گاهی خوشحال میشوم که مهندسان ساختمان بعد از آنکه همه سعی شان را برای بهینه سازی کردند آخرش یک جاهایی از دستشان در میرود و میشود جای دنج. و این جاهای دنج چه بسیار شکوه ها و گریه ها که به خود ندیده اند. بیشتر از همه جاهای "مهم" و "کارامد" فضا. و چقدر این جاهای دنج در تغییر مسیر زندگی خیلیها موثر بوده اند. باز هم بیشتر از همه جاهای مهمی که برای تعیین مسیر زندگی آدمها درست شده اند.

****

جای دنج توی دانشگاه شریف زیاد بود. جای دنج یعنی اتاق رسانا در منفی دو ساختمان ریاست. جای دنج یعنی راه پله کنار ورودی روزنامه شریف و محل سابق رسانا که به سقف "بلااستفاده"ای منتهی میشد که شاهد چه شادیها و غمهایی که نبود. جای دنج یعنی پاگرد راه پله آخرین طبقه ساختمان  جدید برق شریف که سالی یک بار هم کسی کارش به آنجا نمیکشید مگر آنکه دنبال یک جای دنج کم تردد باشد. جای دنج آن دو سکوی بلند جلوی دانشکده میم شیمی بود که با آن گلهای محمدی محصور شده بود. جای دنج برای بعضیها در مرکز محاسبات بود، برای بعضیها پشت کتابخانه مرکزی. جای دنج آن اتاقک کوچک نمازخانه در دانشکده میم شیمی بود. جای دنج گاهی گوشه های دلگشا بود، گاهی توی ابن سینا.

***

جای دنج توی دبیرستان علامه حلی زیاد بود.  جای دنج یعنی آن گوشه دائره المعارف کتابخانه دبیرستان علامه حلی بود. جای دنج آن اتاقک پشت امفی تئاتر دبیرستان بود که گاهی درش باز بود و گاهی بسته. جای دنج آخر راهروی جلوی کتابخانه بود. جای دنج برای بعضیها آزمایشگاه زیست شناسی بود، برای بعضیها گروه فیزیک. جای دنج گاهی زمان دارد. مثلا وسط حیات مدرسه شبهای ٢١ رمضان میشد جای دنج که خیلی از مهمترین حرفهای زندگی خیلیها آنجا زده میشد.گاهی جای دنج ٢١ رمضان خیلی طولانی میشد. به اندازه راه دبیرستان تا مسجد جامع بازار که پیاده گز کنی و وقتی رسیدی همه در حال برگشتن باشند و برگردی.  البته سالار همه جاهای دنج دبیرستان بالای دستشویی های دبیرستان، زیر درختان توت بود. همانجا که البته فصل توت که نبود میشد ساعتها نشست و غر غر کرد.

***

جای دنج توی مدرسه راهنمایی علامه حلی ٢ هم زیاد بود. آن اوائل که کتابخانه فلک الافلاک بود و بعدتر ها آن اتاق کوچک کاشیکاری و شعرخوانی گوشه جنوب شرقی آخرین طبقه ساختمان که آن قدر به لبه دیوار نزدیک بود که انگار به جایی بند نیست و  همیشه میترسیدم که زیر پایم خالی شود و کل اتاق درسته بیفتد وسط حیاط. جای دنج آن تاریکخانه طبقه منفی ١ بود که از همان اتاق کاشیکاری باید صاف راه پله ها را ته میامدی پایین و وارد اتاق تاریک میشدی. جای دنج خوبی بود اگرچه امین تمام وقت آنجا مشغول پینگ پنگ بود.  از آن دنج تر اتاق موتورخانه روبرویش بود که جان میداد برای وقتی که گریه ات میگرفت و میخواستی بروی جایی که واقعا هیچ کسی نباشد. نمیدانم چرا بعدا آن راه پله را مسدود کردند؟ ناگفته نماند که سالار جاهای دنج مدرسه راهنمایی هم آن تانکر ١٠٠٠ لیتری آب بود پشت مدرسه که مدتها جای دنج بلااستفاده ای بود تا اینکه برایش استفاده ای پیدا شد و به جای یک جای دنج تبدیل شد به زیردریایی مدرسه راهنمایی علامه حلی ٢ و رنگی رویش زدند و یک پنجره برایش ساختند و برای خودش جای مهمی شد. جای دنج میان بوته های فلفل سبز و ریحانی بود که آقای بحیرایی نمیدانم به چه حسابی توی همه باغچه ها کاشته بود و با مهرداد و امیرحسین میرفتیم برای تنوع سر زنگ نهار چند تایی از آنها میچیدیم برای آنکه بتوانیم به هم سن و سالهایمان پز بدهیم که مدرسه ما فلفل تازه و ریحان دارد. یک جای دنج که بیشتر وقتها پاتوق بچه های کلاس الف بود آن قسمت بیقواره غربی حیاط بود که تا معلم ها نمی آمدند میرفتیم آنجا حتی اگر زمین وسط حیاط خالی بود. شش به شش فوتبال بازی میکردیم تا وقتی که یک مهندس ایده نابی زد و آنجا را سه طبقه ساختند و به ساختمان اصلی وصل کردند و شد اتاق کامپیوتر و کارگاه و غیره.

***

بعضی ها معتقدند خود خوجاهای دنج را باید خراب کرد! همه شان را. راستش  گریه مرا هم در می آورند این جاهای دنج. انگار همه وجودم را تکه تکه به این جاهای دنج میخ کرده اند. هرکدامشان که به ذهنم می آید تصویر خودم جلویم مجسم میشود. خود خودم. انگار نه انگار که سالها گذشته است.  به گمانم جاهای دنج خودشان هم عذاب میکشند بس که درددل این و گریه آن یکی و فریاد دیگری را دیده اند و شنیده اند. زمین بیشتر جاهای دنج شور است. هوایش پر بغض. در و دیوارش پر درد. جای دنج یعنی شاهد جداییها، لحظه های نفس گیر، زمانهای ترکیدن بغض، دستهای لرزان، فریادهای خاموش، ناله های از ته دل. با این همه جاهای دنج را دوست دارم. خرابشان نکنیم.

 

 

سيذارته
۱۳۸۸/۱۱/٥

فاصله هست یا نیست؟

 

به قول عزیزی: فاصله خلا بین دو چیز نیست بلکه چیزی است بین دو خلا

 


سيذارته
۱۳۸۸/۱۱/۳

وسوسه تکرار یک خاطره خوب

 

عزیزی میگفت هرگز سعی نکن یک "خاطره خوب" را تکرار کنی چرا که با این کار آن خاطره خوب را هم در معرض از بین رفتن قرار میدهی. یک خاطره خوب اتفاقی است در گذشته که پرونده اش بسته شده است و  دیگر در طول زمان تغییری نمیکند. همیشه میتوانی دوباره  یک خاطره خوب را مرور کنی و از آن لذت ببری بی آنکه آن را در معرض نابودی قرار دهی.
اما اگر سعی کنی آن خاطره خوب را تکرار کنی مثل آن است که آن پرونده را دوباره باز میکنی و این بار ممکن است به هر دلیلی  نتوانی آن خاطره خوب را تکرار کنی. چه بسا این بار خاطره ای بد به بار بیاید و آن خاطره خوب را عملا تحت الشعاع قرار دهد. به این ترتیب حتی لذت تداعی شدن آن خاطره خوب را هم ممکن است از دست بدهی چرا که احتمالا آن خاطره متاخرتر را که سعی کرده ای از آن خاطره خوب مشابه سازی کنی ولی موفق نبوده ای  نیز به یاد می آوری و لذت آن خاطره خوب اولی را ممکن است دیگر نبری.

البته زندگی نه برای ساختن خاطره ها که برای خود زندگی است.  حتی اگر خاطره ای هم در کار نباشد باز زندگی خواهیم کرد. با این وجود ترس از خراب کردن خاطره های خوب هم بیجا نیست. من اگرچه با کلیت این ایده موافقم اما هرگز نتوانسته ام از طمع تلاش برای تکرار خاطره های خوبم فرار کنم. درست است که این "قمار" ممکن است ریسک داشته باشد اما به نظر من غالبا قمار ارزنده ای است. البته اگر آن خاطره خوب اول در حد کمال باشد و هیچ جایی برای ارتقا نداشته باشد دیگر جای زیادی برای تکرارش باقی نمیماند اما اگر آن خاطره خوب اصلی را بشود قدری بهتر کرد، این وسوسه که شاید با تکرار آن خاطره بشود آن را به حد اعلی رساند آن قدر قلقلکم میدهد که مطمئنم آخر سر من یکی وا میدهم و این ریسک را میپذیرم.

من دوست دارم خاطره های خوبم را خوب تر کنم. خیلی خیلی خوب تر.

سيذارته
۱۳۸۸/۱٠/٢٧

اعتیاد درد اشتیاق

 

در این تعطیلات چندین بار پس از دیدن مفصل بعضی دوستان مختلف به آنجا رسیدم که بخوانم:

گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق

ساکن شود، بدیدم و مشتاق تر شدم

 

گاهی آدم شک میکند که آن وقتی که دلش تنگ دوستان است بهتر است دوستان را ببینید یا نه؟ ندیدن که "درد اشتیاق" را تشدید میکند، هر دیداری هم لاجرم جدایی ای در پی دارد و من "مشتاق تر" بر جا میمانم.

این احساس را اولین بار فردای روز آخر اردوهای دبیرستان تجربه کردم. چند روز با بهترین دوستانت شب و روز با هم هستید و همه عقده دل را از ندیدن آنها باز میکنی اما باز فردای روز آخر اردو بیشتر از همیشه دلت برای همه تنگ میشود و چه بسا دوستانی را که ممکن بود چند هفته یک بار هم دور هم جمع نشوند دو سه روز بعد اردو دوباره میل به دیدار دارند.

در این یک ماه اخیر هم این احساس مکرر رخ داده است. از گعده هایی که سر کارهای جمعی بزرگ در خانه مان شکل گرفته مثل آشپزی برای برنامه شب یلدا تا مسافرتهای جدی و طولانی. بعد از هرکدام از آنها ناگهان خانه سوت و کور شده و دلمان گرفته است. آن قدر که بیش از گذشته در تکاپوی یافتن فرصت مجدد برای تجدید دیدار افتاده ایم.  همینطور است آن معدود اوقاتی که در "منزل" هستی اما به اندازه یک مسافرت درست و حسابی از معاشرت "همسفرانت" لذت میبری.

اگرچه این درد اشتیاق با تجدید دیدار ساکن نمیشود و این آب شور تشنگی را زیاد میکند ولی باز هم نمیشود از آن گذشت و آدم به آن تن میدهد. انگار که این درد اعتیادآور است. سخت است از دستش رها شدن.

 

پی نوشت: این متن به آن معنا مصداق خاص ندارد اما یکی از دوستان اندکی پیش جرقه این متن را با آن "احساس اشتیاق فردای اردو" با او در ذهنم انداخته بود و دوست دیگری تازگی آن را تشدید کرد و این مسببهای اصلی تر نوشتن این متن شدند.

 

سيذارته
۱۳۸۸/۱٠/٢٤

بد روزگار: افراط و میانه روی

 

متاسفانه همیشه از هر "افراطی"ای، یک افراطی تر وجود دارد. آن قدر که هر افراطی ای بتواند خود را "میانه رو" بداند و دیگران را به میانه روی بخواند.

 

 

سيذارته
۱۳۸۸/۱٠/۱۳

آنها چند نفرند: تصحیح تخمین تظاهرات چهارشنبه در محکومیت وقایع روز عاشورا

 

تخمین قبلی (بین ١٠٠ تا ۴٠٠ هزار نفر) قبل از دیدن فیلم هوایی بود  و باید تصحیح شود. با توجه به مجموعه فیلم و عکسهای موجود برداشت من این است که جمعیت تظاهر کنندگان چهارشنبه بیش از یک میلون نفر بوده است که در زیر توضیح میدهم.

 بعد از دیدن ویدئوی خبر ٢٠:٣٠ میخواستم پستی بنویسم که احتمالا بسیار شبیه این وبلاگ میشد.

خبر 20:30 با کیفیت پایین

خبر 20:30 با کیفیت بالا

متاسفانه من نتوانستم فیلم با کیفیت بالا را از ایران سیما ببینم. اگر کسی از دوستان آن فیلم را دارد خوشحال میشوم برایم بفرستد.

به نظر من نکات زیر قابل توجه است:

  • فیلم ٢٠:٣٠ از خیابان آزادی، روبروی دانشکده دامپزشکی شروع میشود و پس از رسیدن به میدان انقلاب در امتداد خیابان انقلاب امتداد پیدا میکند و پس از چند بار قطع شدن نهایتا در تقاطع انقلاب و شریعتی متوقف میشود. بعد نمایی از خیابان آزادی نشان میدهد که من نمیدانم دقیقا کجاست. کسی از دوستان میتواند کمک کند؟
  • من به خلاف برخی دوستان فکر نمیکنم که فیلم ٢٠:٣٠ مونتاژی باشد. فیلمبردار همه سعی خود را کرده که بیشترین نمود ممکن از جمعیت را به دست بدهد اما به نظر من تدوین ویژه ای روی فیلم انجام نشده و فیلم در یک حرکت هلیکوپتر و ظرف ٢-٣ دقیقه گرفته شده است.  
  • جمعیت در حوالی میدان انقلاب ساکن است ولی جمعیتی که خارج از میدان هستند به سمت میدان در حال حرکت هستند. باید توجه داشت برای اینکه افراد بدون تزاحم به یکدیگر حرکت کنند فضایی بیش از حالت ساکن نیاز دارند.
  • به جز یکی دو چهارراه نزدیک میدان انقلاب، گاهگاهی که خیابانهای فرعی متقاطع با انقلاب در کادر قرار میگیرد به وضوح چگالی در آن کمتر است یعنی مردم از مسیرهای اصلی و شریانهای عمده به سمت مقصد (میدان انقلاب) در حال حرکت اند. البته فیلم هوایی چیزی از مسیر شمالی جنوبی منتهی به میدان انقلاب به دست نمیدهد اما با توجه به اینکه مسیر انقلاب آزادی اصلی تر است من فرض میکنم که جمعیت مسیرهای شمالی جنوبی کمتر از خیابانهای انقلاب آزادی بوده ولی قابل مقایسه است. برای همین به نظر من کل جمعیت بین مقدار جمیعت حاضر در فیلم ٢٠:٣٠ و دوبرابر این عدد باید باشد.
  • جمعیت در حدود پل حافظ همگی از روی پل گذشته اند و زیر پل خالی است. به نظر میرسد نمود جمعیت بعضی جاها مدیریت شده است.
  • هر چه در خیابان انقلاب از میدان دورتر میشویم خودروهای بیشتری میان جمعیت دیده میشود. در چهارراه ولیعصر تعدادشان قابل توجه میشود و در میدان فردوسی ٣٠-۴٠% میدان را اشغال میکنند.
  • برای تخمین جمعیت مساحت خیابانها را محاسبه کرده و با استفاده از عکسهای موجود چگالی جمعیت بر هرمتر مربع را تخمین زده و از حاضلضرب آنها حداقل  جمعیت موجود در فیلم به دست می آید. با فرض کردن اینکه جمعیت در مسیرهایی که فیلم آن را نداریم نسبتا متقارن و یا لااقل قابل مقایسه با مسیر موجود بوده است میتوان تخمینی معقول از جمعیت به دست آورد.
  • ممکن است نزدیک جایگاه افراد بسیار فشرده به یکدیگر باشند اما چند ده متری که از چایگاه دور شویم مردم معمولا به راحتی و بدون فشار خواهند ایستاد. به نظر من در شرایط عادی و در فاصله مثلا ۵٠ متری از جایگاه ۴نفر بر متر مربع عدد معقولی است. البته در فواصل بیشتر از جایگاه چگالی کمتر است و مردم با فراغ بیشتری می ایستند.  به خصوص برای جمعیت متحرک برای آنکه مزاحم یکدیگر نباشند طبیعتا چگالی کمتر خواهد بود.
  • از تقاطع نواب و آزادی تا شریعتی و انقلاب ۵ کیلومتر فاصله است. عرض متوسط خیابان انقلاب و آزادی در این فاصله حدود ۴٠ متر است. به این ترتیب مساحت این ناحیه ٢٠٠هزار متر مربع خواهد بود. با فرض چگالی متوسط ٣نفر بر متر مربع فیلم ٢٠:٣٠ حدود حداقل ۶٠٠ هزار نفر را نشان میدهد.
  • من فیلم یا عکسی از مسیر شمالی جنوبی ندیده ام. با این وجود برای آنکه بتوانم تخمینی از کل جمعیت به دست بیاورم مجبورم  یک سری فرضها را بپذیرم. اگر کسی عکس یا فیلم دیگری داشت که نشان میداد فرضهای من درست نبوده است، باید تخمینها را تصحیح کنم. همین طور است فرض من که حمعیت از حوالی نواب تا حوالی شریعتی بوده است. اگر کسی فیلمی از مثلا بهبودی ارائه کرد آنوقت باید تخمین را تصحیح کرد.
  • با توجه به نکته فوق من در یک تخمین دست بالا فرض میکنم جمعیت در مسیر شمالی جنوبی منتهی به میدان انقلاب مساوی مسیر خیابلان انقلاب و آزادی بوده است. در این صورت تخمین من از جمعیت چیزی حدود ١٢٠٠٠٠٠نفر است. من فکر میکنم حداقل یک میلیون نفر و حداکثر یک و نیم میلیون نفر در این راهپیمایی شرکت کرده اند.

در حاشیه:

  • این یک بحث فنی و مبتنی بر تعدادی شواهد نه چندان کامل و پاره ای محاسبات است. من از چالشهایی که در مورد روش تخمین، ازائه عکسها و فیلمهای جدید و امثال آن باشد استقبال میکنم.
  • اینکه سلیقه سیاسی ما چیست نباید باعث شود که چشممان را به روی واقعیت ببندیم. ممکن است برای احساسی کردن یک حرکت اغراق در مورد خودی ها و انکار و خرد شمردن طرف مقابل موثر باشد و باعث تقویت روحیه شود اما در بلندمدت این غلط انداز خواهد بود. من سعی خودم را میکنم که تخمینهایی که از نظ خودم قابل قبول است به دست بیاورم و از دوستان تمنا دارم که خطاهای مرا به من گوشزد کنند و منابع جدیدتری اگر دارند در اختیارم بگذارند. از تذکر دوستان در این مورد و ازائه فیلم20:30 ممنونم.
  •  دقت کنید که من راهی برای کشف انگیزه های افراد حاضر در راهپیمایی، محل کار آنها، وسیله ایاب و ذهابشان و.... ندارم. تحلیل فنی من، اگر درست باشد، به صورت بالقوه مواد خامی برای تحلیلهای سطح بالاتر از قبیل انگیزه های حضور و نقش رسانه ها و .... فراهم میکند و لاغیر.

 

 این پست ممکن است تکمیل تر شود.

 

سيذارته
۱۳۸۸/۱٠/۱٠

آنها چند نفرند: تظاهرات چهارشنبه در محکومیت وقایع روز عاشورا

 

تظاهرات روز چهارشنبه در محکومیت وقایع روز عاشورا چهارشنبه این هفته برگزار شد. انگار جمعیت زیادی آمده بوده اند.  به نظر من تخمین 100 تا 400 هزار نفر معقول است.

بهترین عکسهایی که من دیده ام یکی این عکس ایرنا است که ایسنا هم مشابه آن را زده و پانوراما است:

 

همین عکس اقلا 100هزار نفر را در خود جا داده است که به نظر میرسد جمعیت بیشتر از این حرفها بوده است

برای تخمین 100 هزار نفری در آن عکس به محاسبات این وبلاگ برای مساحت ناحیه ای که عکس ایرنا در بر گرفته اعتماد کرده و آن را 25هزار متر در نظر گرفته و با فرض چگالی حداکثر 4 نفر در هر متر مربع، عکس فوق حداکثر 100هزار نفر را نشان میدهد. عکس دیگری که گستردگی را نشان میدهد عکس زیر از فارس است:


عکس فوق با توجه به اینکه درفاصله زیادی از میدان انقلاب است (پل حافظ) گرفته شده است قابل توجه است.

عکس دیگری که قابل توجه است عکس زیر است که انتهای جمعیت را در یکی از مسیرهای منتهی به میدان انقلاب نشان میدهد:

 

 

این وبلاگ به نظر من مشاهدات خوبی را گزارش کرده و تخمین 300-400 هزار نفر ارائه کرده است که اگرچه به نظر دست بالا میرسد اما نسبتا معقول است.

 

اگر کسی عکس و فیلم بهتری دیده است لطفا معرفی کند بلکه بهتر بشود بررسی کرد.

 

این پست احتمالا تکمیل تر خواهد شد.

 

سيذارته
۱۳۸۸/۱٠/۱

آنها چند نفرند؟: مراسم تدفین آیت الله منتظری

 

مراسم تدفین آیت الله منتظری همانطور که انتظار میرفت با استقبال نسبتا زیادی مواجه شد. بعد از پایان مراسم تخمینهای متنوع از جمعیت شرکت کننده ارائه شده است: از تخمین ۵٠٠٠ نفری کیهان تا ادعای جمعیت میلیونی از وب سایتهای مدافع جنبش سبز. من اما با توجه به بهترین عکسهایی که در دسترس هست تخمین رسانه های خارجی از قبیل نیویورک تایمز و بی بی سی را که دهها هزار نفر اعلام کرده اند معقول تر میدانم مگر آنکه شاهد دیگری پیدا شود و بشود نشان داد که جمعیت بیشتر بوده که در انتها به این مورد اشاره خواهم کرد.

***

اگر بتوان عکسی از یک جمعیت به دست آورد که حول کانون تجمع شکل گرفته باشد و مرزهای جمعیت مشخص باشد میتوان با تقریب خوبی جمعیت حاضر را تخمین زد. اگر چنین عکسی وجود نداشته باشد نمیتوان به این راحتی کل جمعیت را تخمین زد و صرفا میتوان افراد حاضر در عکس را شمرد و این عدد را به عنوان حداقل افراد حاضر (کران پایین) در نظر گرفت. ممکن است بلافاصله بعد از آن عکس جمعیت کم شده باشد یا اینکه خیلی بیش از آن ادامه داشته باشد.

***

از مراسم تدفین آیت الله منتظری ٢ دسته عکس منتشر شده است که به کار تخمین می آید. یک دسته عکسهای کامیون حمل تابوت است و دیگری عکسهای درون صحن. با دیدن بهترین عکسهای هر کدام از این دسته ها میتوان تخمینی از حداقل افراد حاضر در مراسم به دست آورد ولی تخمین معقولی از کل جمعیت به دست نمی آید.

عکس زیر از نماز میت، بهترین عکس درون صحن است که من دیده ام:

این صحن گنجایش حدود پانزده هزار نفر را دارد چرا که با توجه به نقشه مساحتی از صحن که توسط نمازگزاران اشغال شده است تقریبا چهار هزار متر مربع است و اگر در هر متر مریع حداکثر ۴ نفر نماز بگذارند سقف جمعیت نمازگزار درون صحن حدود پانزده هزار نفر است . (البته در نظر داشته باشید که نماز میت سرپایی خوانده میشود لذا به اندازه نماز یومیه که سجاده لازم دارد جا نمیگیرد و در هر متر مربع ۴-۵ نفر میتوانند ایستاده نماز میت بخوانند.)

 

عکس زیر  از آسوشیتد پرس به نظر من بهترین عکس موجود از مراسم است:

ایسنا هم عکسهایی مشابه عکس بالا دارد. در عکس فوق مشخص نیست که مرزهای جمعیت کجاست.به طور مشخص کامیون حمل تابوت نقظه کانونی این تجمع است و هر چه از آن فاصله بگیریم طبیعتا چگالی کم میشود. البته این توزیع متقارن نیست و چون نقطه کانونی در حال حرکت است جمعیت پشت سر احتمالا بیش از جمعیت پیش رو است. به عبارتی همیشه جمعیت قدری از نقطه کانونی متحرک جا می ماند مگر آنکه سرعت نقطه کانونی به صفر برسد.

عکس زیر از مهر مرزهای جمعیت جلوی کامیون را نشان میدهد چرا که کف خیابان در انتهای سمت چپ عکس پیداست:

باید توجه داشت که دو عکس بالا در زمانهای مختلفی گرفته شده اند ولیکن میشود فرض کرد که جمعیت تقریبا نسبت به کامیون ثابت است و لذا میتوان کل عکس مهر را قدری به عقب شیفت داد و با عکس آسوشیتد پرس کنار هم گذاشت و یک پانورامای ذهنی ساخت. دقت کنید که انتهای جمعیت در عکس آسوشیتد پرس مشخص نیست: ممکن است بلافاصله تمام شود یا تا کیلومترها ادامه داشته باشد.

تخمین من از حاضرین در این دو عکس حدود سی هزار نفر است. البته این خیلی به اینکه انتهای خیابان را چقدر دور فرض کنیم بستگی دارد و در نتیجه خطای این عدد بالا خواهد بود اما با این وجود این بهترین تخمینی است که میتوان با این عکسها زد. دقت کنید که این عدد حداقل جمعیت حاضر در مراسم است و همین میزان حداقلی به وضوح چندین برابر تخمین کیهان است! همین طور مقایسه کنید با عکسهایی که از مراسم راهپیمایی به اصطلاح میلیونی جمعه منتشر شده بود و در پست قبلی آمده بود. جالب است که کران پایین این تشییع جنازه با کران بالای آن تظاهرات برابری میکند

 ****

چند فیلم هم از این مراسم دیده ام که متاسفانه چندان کمکی نمیکنند. اگر کسی اهل قم اینجا را میخواند و میداند که این فیلم دقیقا کجا گرفته شده شاید بشود بر مبنای آن تخمین بهتری زد. این فیلم دقیقا قبل از نماز است و اگر فرش کنیم جمعیت بین صحن و این نقطه به صورت پیوسته وجود دارد، با توجه به فاصله میشود جمعیت را تخمین زد.

یکی از فیلمهایی که خیلی هم مورد استقبال واقع شده است این فیلم است. (لینک در یوتیوب) متاسفانه این فیلم نسبتا از نمای بسته است و صرفا روی کامیون حمل تابوت متمرکز شده است لذا مرزهای جمعیت را نشان نمیدهد و چیزی بیشتر از عکس آسوشیتد پرس ارائه نمیکند.

فیلمهای دیگر هم عموما مناسب انتقال حال و هوای مراسم یا شعارها و امثال آن هستند و نمای باز آن چنانی ندارند که به کار تخمین جمعیت بیایند. مثلا این وبلاگ مجموعه ای از آنها را جمع کرده است: (لینک وبلاگ)

عکسهای حامد صابر هم بسیار خوب هستند ولی عکسی بهتر از عکس نماز میت در آن نیافتم. (لینک در پیکاسا)

 

لطفا اگر عکس یا فیلم بهتری از این مراسم دیدید در کامنتها لینک آن را بگذارید بلکه بتوان تخمین بهتری از تعداد مشایعین به دست آورد.

 

سيذارته
۱۳۸۸/٩/٢٩

آنها چند نفرند: راهپیمایی جمعه 27 آذر

 

روز جمعه به دعوت شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی راهپیمایی در اعتراض به هتک حرمت امام برگزار شد. در تهران هم این راهپیمایی گویا بعد از نماز جمعه و روبروی سر در اصلی دانشگاه تهران برگزار شده است. من هر چه گشتم عکس و فیلمی که از روی آن بتوان تخمین خوبی از جمعیت به دست آورد ندیدم. بهترین عکسهایی که دیده ام مثل عکسهای زیر بوده اند:

با دیدن این عکسها به تنهایی نمیتوان ابعاد جمعیت را درک کرد و فقط میتوان فهمید که جمعیت کمتر از چندهزار نفر نبوده است. فیلم خوبی هم از قضیه ندیده ام. بعضی جاها هم خوانده ام که دوربینهای صدا و سیما هم زوایای ثابتی را میگرفته اند و چندان در پی نشان دادن "گستردگی جمعیت" نبوده اند که این خود به نوعی میتواند تداعی گر امکان ناپذیری این نشان دادن گستردگی باشد. به هر ترتیب عکس و فیلم خوب کم دیده ام از این برنامه و این عجیب است.

روایتهای عینی ای که خوانده ام میگویند که بدنه اصلی جمعیت در خیابان انقلاب حد فاصل ١۶ آذر و سینما سپیده مستقر بوده اند. این فاصله ۵٠٠ متر است و حتی اگر در طول یک متر از خیابان انقلاب ١٠٠ نفر بتوانند کنار هم بایستند این یعنی حداکثر ۵٠هزار نفر. این استقبال نسبتا کم است چرا که نماز جمعه تهران در خلوت ترین روزها هم بیش از اینها نمازگزار دارد مثلا فقط محوطه زمین چمن بیش از ٢٠هزار نفر ظرفیت دارد و ۵٠ هزارنفر شرکت کننده در راهپیمایی یعنی که اکثر نمازگزاران همیشگی هم در برنامه شرکت نکرده اند.

باز هم تاکید میکنم که من عکس و فیلم مناسبی برای تخمین ندارم ولی بر مبنای همین عکسهایی که هست و روایتهای عینی که این سو و آن سو دیده ام به نظر میرسد که از راهپیمایی استقبال زیادی نشده است. اگر مسی فیلم و عکس خوبی از این مراسم دیده و دارد من استقبال میکنم که در موردش صخبت کنیم.

 

 

سيذارته
۱۳۸۸/٩/۱٢

آنها چند نفرند؟: سفر احمدی نژاد به اصفهان و صحنه های دردناک

 

تخمین جمعیت سفر اصفهان به سادگی سفرهای مشهد و تبریز نیست چون عکسها به آن خوبی نیستند اما با کمک یکی دو فیلم خیلی خوب که از این روز وجود دارد میتوان تخمین معقولی به دست آورد. البته باز هم به دلایلی که در پست مربوط به تبریز توضیح دادم صرفا به جمعیت حاضر پای سخنرانی در میدان نقش جهان میپردازم. برداشت من این است که حدود هشت تا دوازده هزار نفر در عکسهای سخنرانی میدان نقش جهان وجود دارند که در زیر به تفصیل در این مورد نوشته ام.

****

ابعاد میدان نقش جهان با توجه به نقشه زیر از گوگل حدود ١۵٠ متر در ۵٠٠ متر است (در ویکیپیدیا ١۶٠ در ۵۶٠ متر درج شده است). فارس تنها یک عکس باز از جمعیت انداخته که در آن مرز قسمت زنانه به وضوح مشخص است و به زحمت به حوض برسد اما مرز قسمت مردانه مشخص نیست:

با وجود اینکه عکاس فارس با دقت ویژه ای از انداختن مرزهای قسمت آقایان در عکس اجتناب کرده اما با در نظر گرفتن عکس زیر از ایسنا مرز جمعیت به خوبی مشخص میشود: (به گوشه چپ پایین عکس فارس دقت کنید. شلوار جین فرد حامل پرچم را میبینید که در عکس ایسنا تکرار شده است)

عملا با منطبق کردن میله گنبدی شکل در دو عکس میتوان یک پانوراما به دست آورد.

***

با توجه به این عکس، از گوشه جنوب شرقی تا درگاه مسجد شیخ لطف الله جمعا سی و دو طاق حجره وجود دارد. با توجه به نقشه گوگل هر حجره تقریبا شش متر است (دوستان اصفهانی میتوانند عرض هر حجره و محل دقیق درخت را مشخص کنند) در قسمت بانوان، اگر دست بالا بگیریم تا تک درخت میان میدان جمعیت هست. از این عکس به خوبی پیداست که درخت در حدود دهمین حجره واقع شده لذا انتهای جمعیت بانوان ۶٠ متر از جایگاه فاصله دارد. با توجه به جایگاه مقامات که اقلا ٢٠ متر با محل ایستادن احمدی نژاد فاصله دارد و نیز تا تک درخت میان میدان نیز فاصله دارند. با توجه به عکس زیر حداکثر ۵٠ ردیف از خانمها وجود دارد:

 

به کودکی که روی میله گنبدی شکل نشسته دقت کنید. دو تا از این میله ها در میدان نقش جهان هست که روی یکی این کودک نشسته و روی دیگری مردی با شلوار جین و پرچم زرد به دست. این دو نقطه در تعیین فواصل مهم هستند. دقت کنید که این میله ها نزدیک ترین نقطه ای هستند که مردم عادی میتوانند به احمدی نژاد باشند. در این عکس آن میله ها را پیدا کنید.

حالا به این عکس نگاه کنید تا عرض فضای جایگاه دستتان بیاید: (دقت کنید که نرده های آبی جایگاه را جدا میکنند)

با توجه به عکسهای بالا من فکر میکنم حداکثر ۴٠٠٠ نفر خانم در میدان نقش جهان بوده اند.

در مورد آقایان هم با توجه به دوست پرچم به دست که مرزهای غربی جمعیت را مشخص کرده است و عکس فارس و همچنین این فیلم که مرزهای شمالی جمعیت را معلوم میکند به نظر میرسد که جمعیت آقایان بیشتر از خانم ها است و به نظر من  شش تا هشت هزار مرد هستند.  در مجموع جمعیت حاضر حین سخنرانی بین هشت تا دوازده هزار نفر هستند.

***

سایت کلمه هم یک سری عکس و مقایسه با سفر خاتمی گذاشته که به نظر من جای مقایسه ندارد چرا که فضای انتخابات با سفر استانی متفاوت است.

دو فیلم خوب هم از این روز در آمده که به وضوح نشان میدهد که مرزهای جمعیت مردانه به 100 متری محل سخنرانی هم نمیرسد. ثانیه 15-20 اولی را ببینید تا مرز قسمت مردانه مشخص شود. دومی که طولانی تر است چند قسمتی است.

****

از "آنها چند نفرند" بگذر، این یکی دردناک است:

از همه این حرفها گذشته این گزارش تصویری فارس بدجوری قلبم را به درد آورد.

نه که بخواهم استدلال کنم که این مستمعین را به هوای صدهزارتومان جمع کرده اند یا از مدرسه آورده اند و از این قبیل (که آنها هم به نوبه خود درستند و شاهدش هم همان فیلم کوتاه که مردم کارشان با احمدی نژاد قبل از سخنرانی اش تمام شده و دارند برمیگردند). آنچه می آزردم ترویج این رویه در میان مردم است و عکاس "خوش ذوق" فارس هم یک سوژه بدیع پیدا کرده و یک گزارش کامل روی این موضوع تهیه کرده است. به گمانم همه اش را باید دید.

 

راستی این عکس، شما را به یاد چه می اندازد؟

 

 

****

پی نوشت: دوستان عکس دیگری از سفر اصفهان پیدا کرده اند که کار را بسیار ساده تر می کند اما این عکس هم بدون مشکل نیست چرا که دقیقا مشخص نیست در چه زمانی گرفته شده است.

 

سيذارته
۱۳۸۸/٩/۸

بانکداری اسلامی در اروپا: استقبال از شریعت یا توسعه بازار؟

 

شاید در نگاه اول تعجب برانگیز باشد که تعداد زیادی بانک اسلامی در اروپا و به خصوص انگلیس وجود دارد. حتی بسیاری از بانکهای بزرگ و معروف اروپایی بخش "اسلامی" که "مطابق با قوانین شریعت" عمل میکنند راه انداخته اند. برای من زیاد پیش آمده که وقتی با دوستان مدافع قوانین بانکداری اسلامی صحبت میکرده ام به عنوان آخرین استدلال بگویند: "حتی در انگلیس هم فلان تعداد بانک اسلامی الان راه افتاده است." و به نوعی به آن مباهات کنند. 

****

همیشه میخواستم به آن دوستان بگویم که اتفاقا همین که آنها آمده اند بخش بانکداری اسلامی راه انداخته اند نشانه اعتقاد عمیق آنها به سازوکارهای اقتصاد رایج لیبرال است نه نشانه تمایل به قواعد شریعت اسلامی. فقط برای این استدلال پشتوانه کافی نداشتم که شاهد از غیب رسید

"فرانسه با داشتن بزرگترین جمعیت مسلمان در غرب اروپا (در حدود 6 میلیون) و حاکمیت سکولار سرسخت خویش، در مورد اقلیتهای مذهبی رویکرد مناسبی نداشته است. مهاجرین و اعقاب ایشان باید خود را با قوانین فرانسه وفق دهند، زیرا هیچ راه دیگری برای آنها وجود ندارد. دولت فرانسه استفاده از پوشش اسلامی را در مدارس دولتی ممنوع کرده است. پارلمان این کشور در حال گذراندن قانون منع استفاده از روسری در اماکن عمومی است. ولی آیا این گرایش تا چه حد انعطاف پذیر است؟ هنگامی که چرخش روزگار پای دارائیهای اسلامی را به وسط می کشد، بر خلاف میل سیاستمداران راست گرا و چپ گرای فرانسه، ملاحظه می شود که دولت سعی می کند عناصر شریعت را (که مطابق آن رباخواری ممنوع است) معرفی کند. "

قضیه بسیار ساده است: عمده پول نفت از خاورمیانه میگذرد که کشورهایی اسلامی هستند. حال که این کشورهای اسلامی ترجیح میدهند پولهای چند صد میلیاردی شان را در بانکهای اسلامی بگذارند، بسیاری از بانکهای معروف اروپایی تغییر شکل میدهند: تابلوی برخی شعبه هایشان را پایین میکشند و یک "اسلامی" به آن اضافه میکنند. بعضی بانکها هم میبینند برخی از این صاحبان داراییهای چند صد میلیارد دلاری مسلمین به خاطر عدم اطمینان از شرعی بودن همه فرایندهای بانک تردید میکنند لذا برای جذب این دسته از مشتریان و رقابت بیشتر، تابلوی کل بانک را  تغییر میدهند. مساله اصلی همان چند صد میلیارد دلار است: "طی سال گذشته، دارائیهای مطیعان شریعت در سرتاسر جهان با 29% رشد به 822 میلیارد دلار رسیده است."

****

چند وقت پیش روی وب سایت یکی از بانکهای دوبی اعلامیه ای دیدم قریب به این مضمون: "از تاریخ یک ژانویه 2009 بانک ما به یک بانک اسلامی تغییر خواهد کرد. از این تاریخ به بعد بخش نظارت و بازرسی ما با در نظر گرفتن تمام فرایندهای بانکی ما اطمینان کسب خواهد کرد که این فرایندها در تطابق 100% با شریعت باشند. شما میتوانید با اطمینان خاطر تمام فعالیتهای بانکی خود را به ما بسپارید...

... قابل توجه دارندگان حسابهای پس انداز: حسابهای شما از این پس به حسابهای پس انداز اسلامی تغییر خواهد کرد و سود پرداختی به شما از فرایندهای اسلامی عاید خواهد شد. با این وجود سود پرداختی به شما کاهش نخواهد یافت اما ممکن است هر از چندگاهی اضافه بر رقم مورد توافق مقداری پاداش به شما تعلق بگیرد...."

خلاصه اش اینکه: ما دنبال بیشینه کردن سود خود هستیم. حال که شما دوست ندارید از دریافت سود احساس بدی داشته باشید ما برای شما یک خدمت جدید ارائه میکنیم (بخوانید کلاه شرعی) و به این ترتیب در رقابت با بانکهای بزرگ غربی پیش خواهیم افتاد. 

***

خلاصه که بروز و گسترش بانکداری اسلامی در اروپا نتیجه اعتقاد به ساز و کار بازار آزاد است نه نشانه تمایل به شریعت اسلامی. این بانکها به دنبال جذب مشتریان مطیع شریعت اند نه آنکه  معتقد به کارآمدی شریعت در امر بانکداری باشند. 

 

 

 

سيذارته
۱۳۸۸/٩/۱

آنها چند نفرند: سفر احمدی نژاد به تبریز

انگار تعداد مستقبلین سفر احمدی نژاد به تبریز خیلی بحث انگیز شده است. از طرفی کیهان خیلی اصرار دارد بر "استقبال گرم از رئیس جمهور در هوای سرد و بارانی تبریز" و با هزار ضرب و زور سعی کرده سکوهای خالی را بپوشاند و در شماره امروز هم خودش به این نکته اشاره کرده است. از آن طرف هم بعضی ها سعی کرده اند به صورت افراطی ای ورزشگاه باغ شمال تبریز را خالی نشان بدهند و اصطلاحا از آن طرف بام افتاده اند.

***

جمعیت مستقبلین در تبریز:

راهی برای تخمین تعداد همه مستقبلین در خیابانها و ورزشگاه و ... وجود ندارد. تنها چیزی که میشود در مورد هر موقعیت و هر عکس گفت این است که چه جمعیتی میتوانسته چنان تراکمی را در آن موقعیت ایجاد کند. برداشت من این است که بخش سخنرانی نهایی احمدی نژاد در ورزشگاه باغ شمال تبریز بخش اصلی برنامه بوده است لذا من صرفا روی آن تمرکز میکنم. (در مورد خیابان به بهترین عکسی که در این زمینه دیده ام اکتفا میکنم:

****

جمعیت در ورزشگاه:

ابعاد زمین چمن ورزشگاه باغ شمال تبریز را میتوان از روی این نقشه دید. تخمین من از مساحت مستطیل سفید (بین ۴ نقطه کرنر) ۶٠ متر در ٩٠ متر است. به طور تقریبی کل مساحت سبز چمن حدود ۶٠٠٠ متر مربع است. اگر کل این محوطه سبز پر شده باشد و در هر متر مربع به طور متوسط ٣نفر ایستاده باشند کل ظرفیت این زمین حداکثر ١٨٠٠٠ نفر خواهد بود. (اگر چه ممکن است در ردیفهای جلو چگالی خیلی بیشتر از این باشد اما دقت کنید که برای این تجمع زمانی که فضای زیادی وجود دارد مردم خیلی به هم نزدیک نمی ایستند به خصوص که عکسها نشان میدهد که بسیاری از مستقبلین چتر هم داشته اند و هوا بارانی است و ...لذا من فکر میکنم ٣نفر در متر مربع معقول باشد. حالا اگر این عدد حتی در دو هم ضرب شود نتیجه نهایی را میتوان در دو ضرب کرد)  

 اگر به همان عکس صفحه اول کیهان شنبه ٣٠ آبان یا این عکس از ایسنا یا مهر نگاه کنید به خوبی پیداست که گوشه های زمین چمن اشغال نشده است.

 

عکس کیهان شبیه عکس بالاست اما من نتوانستم آن عکس را که کیهان ادعا میکند از ایسنا گرفته است روی سایت ایسنا پیدا کنم. به نظر میرسد که چون سکوهای کنار ورزشگاه خالی هستند، عکس احمدی نژاد را روی سکوهای کنار زده است و سکوهای روبرو هم با توجه به عکس زیر از مهر مشکوک به نظر میرسد.

اما اگر از انصاف نگذریم عکس زیر از مهر با نظریه کیهانیان سازگار است:

به چتر قرمز در عکس اول و دوم در بالا دقت کنید. اگر فرض کنیم صاحب چتر قرمز حرکت نکرده باشد، میشود دو عکس را به طرز معقولی روی هم تطبیق داد.

 جمعیتی که در این عکسها قابل تشخیص است، با در نظر گرفتن حواشی از قبیل سکوها به نظر من حدود ١٠-٨ هزار نفر است. اگر فرض کنیم در سمت خانم ها هم جمعیت مشابهی وجود داشته باشد کلا حدود ٢٠-١۵ هزار نفر در ورزشگاه هستند.

قابل توجه است که دبیر ستاد مردمی استقبال از رئیس جمهور (!) خبر از "ساماندهی 100 هزار نفر از مردم تبریز برای استقبال از رئیس جمهور‌"  داده بود:

خبرگزاری فارس:‌ دبیر ستاد مردمی استقبال از رئیس جمهور در کلانشهر تبریز از ساماندهی 100 هزار نفر از اقشار مختلف مردم تبریز برای استقبال از رئیس جمهور خبر داد.

***

سایر وبلاگها و وب سایتها:

  • سایت یولداش ١٠-١۵ هزار نفر تخمین زده که به نظر معقول میرسد.
  • مهدی سحرخیز اما تعدادی عکس در وبسایت خود گذاشته است که ممکن است بتوان از آنها چیزهای زیادی در مورد ترکیب جمعیت (دانش آموز، سرباز، کارمند،... ) به دست آورد اما به هیچ وجه برای تخمین جمعیت قابل استفاده نیست برای اینکه معلوم نیست که این عکسها مربوط به چه زمانی است و چه مدت بعد احمدی نژاد واقعا به استادیوم آمده است.
  •  خلاصه ی برخی وبلاگها و ..
  • از وب سایت رسمی اعتماد ملی انتظار بیشتری داشتم.
  • این وبلاگ هم خلاصه ای از باقی وبسایتها زده است.

  ***

حواشی:

  • برخی وب سایتها از جمله آینده نیوز تعداد مستقبلین این سفر را با سفر قبلی وی در 18 خرداد 88مقایسه کرده اند در حالی که شور و حال قبل از انتخابات طبیعتا افراد بیشتری را به استقبال میکشد و نیز هوا در سفر اخیر بارانی بوده است لذا به نظر من این مقایسه نشان افول محبوبیت نیست. دقت کنید که در عکس زیر از سفر خرداد ماه سکوها نسبتا پر هستند.

 

 

  • برخی سایتها هم عکسهای سفر انتخاباتی موسوی را با سفر اخیر احمدی نژاد مقایسه کرده اند:

اولا این مقایسه نیز نا به جا است و مثلا مقایسه همان سفر خرداد احمدی نژاد با عکس سفر انتخاباتی موسوی معقول است که این دو عکس هم از لحاظ تعداد مستقبلین تفاوت معناداری ندارند.

به علاوه باید دقت کرد که آن ناحیه ای که از عکس سفر اخیر احمدی نژاد چمن ورزشگاه پیداست اصولا در کادر عکس سفر موسوی نیست و نباید موجب اشتباه در برداشت شود. (ممکن است در سفر موسوی هم خالی بوده باشد). ولی به هر حال سکوهای کناری نسبتا پر است که در سفر احمدی نژاد خالی است.

****

گاهی به اعتماد به نفس او غبطه میخورم:

  •  "به گزارش خبر گزاری مهر، محمود احمدی نژاد پنجشنبه شب در جلسه استانی هیئت دولت با بیان اینکه امروز مردم مردم تبریز و استان در استقبال از دولتمردان حماسه ای خلق کردند، گفت: مسیر فرودگاه تا استادیوم تختی مملو از جمعیت بود که علی رغم بارش نسبتا شدید باران شعارهای انقلابی سر می دادند و این نشان دهنده هوشمندی و تشخیص درست مردم این خطه است و چنین ایستادگی هایی هست که تاریخ را می سازد."

این مصاحبه "دبیر ستاد مردمی استقبال از احمدی نژاد" که در آن از ساماندهی 100هزارنفر از مردم کلان شهر تبریز هم جالب است. اولا بیجهت سطح انتظار را بالا برده است، به علاوه معلوم نیست باید دم خروس را باور کرد یا قسم حضرت عباس را؟ خلاصه مردم را از قبل بسیج میکنند برای این استقبالها یا نه؟

***

جمع بندی:

من فکر میکنم حدود 15-20 هزار نفر در ورزشگاه باغ شمال پای سخنرانی احمدی نژاد بوده اند. من به خلاف اکثر وب سایتهای سبز استقبال از احمدی نژاد را "سرد" و "شکست مفتضحانه" نمیدانم (اگرچه آن طوری هم که احمدی نژاد خودش را تحویل گرفته پیروزی بی نظیری نبوده است). ممکن است گفته شود که مستقبلین کارمندان تراکتورسازی تبریز و سربازان فلان لشکر سپاه یا دانش آموزان مدرسه ای بوده اند. به هر ترتیب ما راهی برای خواندن ته دل مردم نداریم که برای چه آمده اند. آنچه از این عکسها بر می آید استقبال 15-20 هزار نفری است که چندان هم کم نیست (با توجه به هوای بارانی) و از مستقبلین مشهد بیشتر است یا لااقل قابل مقایسه است.

 

 

سيذارته
۱۳۸۸/۸/٢٩

ریاضت پاپ؟!؟!

 

در میان موسیقی هایی که من گوش میدهم گاهی چیزهایی پیدا میشود که چنان کم مایه و زرد است که شاید در هیچ تاکسی و مسافرکشی در تهران پیدا نشود. از همین سنخ است بعضی فیلمهایی که میبینم که اصطلاحا به آنها فیلم فارسی میگویند. (البته نمیدانم برای سریالها و فیلم های آمریکایی هم می شود این اصطلاح را به کار برد یا نه؟) ایران هم که بودم گاهی همین روزنامه های به اصطلاح زرد عمدتا ورزشی را ورقی میزدم.

راستش آن قدرها از اینها لذت نمی برم. حتی اگر برای خوشایند باشد معمولا گزینه های دیگر و مرجحی در دسترس هستند. در واقع گاهی لذتی که نمیبرم هیچ، شاید زجر هم میکشم از شنیدن چیزی مثل:

حرفای تو دروغ بود رفیقات فراوون

دوست ندارم دیگه برو پیشم نمون

(سعید آسایش)

ولی با این وجود این کار را میکنم. شاید به نوعی دارم تمرین میکنم که از آنها لذت ببرم. نوعی ریاضت است، نوعی ورزش.

*****

خیلی قبل از این شاید خیلی "اینتلکچوال"تر بودم.  موسیقی اصیل و جدی گوش میکردم، از روزنامه ها فقط شرق را میخریدم و آن هم برای صفحه اندیشه اش. فیلمهایی که میدیدم همه درجه بندی imdb بالای 8 داشتند. سریالهای ایرانی را هم معمولا به سختی میتوانستم بیش از یکی دو قسمت تحمل کنم. "کند" بودند، "پرداخت"شان ضعیف بود، "سناریو" نداشتند. خلاصه نشستن پایشان وقت تلف کردن بود. این معیار "وقت تلف کردن" خیلی معیار خوبی بود برای خیلی کارها. مثلا رفتن به استادیوم آزادی برای تماشای فوتبال وقت تلف کردن بود. نشستن پای برنامه نود یا خواندن مصاحبه با مهران مدیری وقت تلف کردن بود و ...

****

اشکالش آن است که کم کم میبینی که لذتها و تفریحاتت با اکثر مردم متفاوت شده است. دیگر درکی از این نداری که مردم از چه چیزی خوششان می آید و از چه چیزی نه؟ نمیفهمی چه چیزی برای مردم مهم است و چه نیست؟ اینکه شرکت واحد برای استادیوم آزادی سرویس ویژه گذاشته یا نگذاشته از حوزه اهمیت ات خارج میشود. نمیتوانی درک کنی مردم چرا تلویزیون میبینند چه برسد به اینکه بفهمی به کدام برنامه ها علاقه دارند. نمیفهمی چه چیزی برای همه مردم جذاب است و چه چیزی خسته کننده. چه مطلبی فروش روزنامه را بالا میبرد و چه عکسی باید روی جلد مجله بخورد که خریدار داشته باشد. از آهنگهای شادمهر عقیلی و بنیامین بهادری  چیزی نمیفهمی. این گسستگی در تفریحات و سلایق باعث میشود کم کم درک مشترک و حتی زبان مشترک ات را با مردم از دست بدهی. این را به خصوص آن مواقعی میشد دید که یک سریال طنز جدید در تلویزیون شروع میشد و مجموعه ای از واژگان جدید به دایره لغات محاوره مردم تزریق میشد. اگر این برنامه ها را دنبال نمیکردی نمیفهمیدی که این ترکیبهای ناشناخته از کجا آمده اند و چه معنایی دارند.

****

اما از آن طرف خود این غرق شدن در علایق و  لذتهای عمیق و ناب فکری و هنری، پرستیژ خوبی دارد. موسیقی کلاسیک و فیلمهای فلسفی و گعده های روشنفکری و... اتفاقا بسیار لذت بخش هم هست. دیگران هم اگر نمیفهمیدند تو چه میگویی، چه باک، آنها که باید درکت کنند اگر چه اندکند، اما هستند و همین اندک "ز گلستان جهان ما را بس."

****

من اما، به درست یا غلط،دوست دارم این مردم را درک کنم. اگر زمانی به این نتیجه برسم که میخواهم بروم گوشه یک دانشگاه و برای همیشه برای خودم مشغول علم و دانش باشم، طبیعتا لزومی به این نیست که بفهمم آن دیگران چه طور فکر میکنند، از چه لذت میبرند، چه چیز خشمگینشان میکند، تفریحاتشان چیست و ...

اما من آینده ام را در ارتباط تنگاتنگی با مردم می بینم. هنوز نمیدانم چطور و چگونه اما احساس میکنم هرچه که باشد از این مردم جدا نخواهد بود.  همین باعث میشود که سعی کنم لذتها و رنجهایشان را، همانگونه که آنها در زندگی هر روزه شان زندگی اش میکنند تجربه کنم. سعی میکنم تمرین کنم آهنگهای محسن چاووشی و احسان خواجه امیری را گاهی جایگزین شجریان کنم. بعضی وقتها در عین حال که ترجیح میدهم خانه بمانم و فلان کتاب را بخوانم بلند شوم بروم استادیوم و میان 100 هزار نفر فریاد بکشم و تشویق کنم و "لذت ببرم".

عمدتا قدری همراهی و همدلی اولیه لازم است تا بتوان واقعا بهره ای از لذت برد. برای آنکه بتوانی از چیزهایی که انتخاب اولت برای لذت بردن نبوده اند، لذت ببری باید قدری تمرین و ممارست کنی. من اسمش را گذاشته ام ریاضت پاپ. یعنی اگر چه موسیقی سنتی را ترجیح میدهی اما قدری تحمل کنی و موسیقی پاپ گوش کنی تا کم کم بتوانی با آن ارتباط برقرار کنی و لذت ببری. در مورد خیلی چیزهای دیگر هم صادق است از قبیل فیلم و روزنامه و برنامه های اجتماعی و غیره.در عین حال که ممکن است نهایتا لذت درجه اول نصیبت نشود ولی آن قدرها هم بدون خوشی نیست.

هرچند ممکن است بتوان این خوشیها را به راحتی با مشابه های مرتبه بالاترشان جایگزین کرد اما به ازایش پیوندت با آن همه کسانی که تو به واسطه شراکت در این لذتشان با آنها همراه شده ای گسسته میشود. گاهی ترجیح میدهم از برخی لذتهای "اینتلکچوالی" دست بکشم ولی بتوانم با مردم لحظه لحظه زندگی شان را زندگی کنم. 

****

پی نوشت: باید اعتراف کنم که این یکی از بدترین پستهایی بوده است که نوشته ام! سعی میکنم قدری وصله پینه اش کنم شاید منظورم را برساند.

منظور من از همه آن بالایی ها آن نبود که خودم را تافته جدا بافته ای فرض کرده ام که مدام در حال ریاضت کشیدن برای آن هستم که دیگران را که از نظر من خیلی هم فهمیده نیستند بفهمم.

منظور من این بود که زمانی در گذشته به خاطر معیارهایی که برای لذتها و تفریحات خود داشتم از بسیاری حوزه ها غافل بوده ام و به علاوه ارتباط خود را از بخش عمده اجتماع کم و بیش از دست داده بودم و برای همین تصمیم گرفتم از آن جزیره مستقل و شاید نسبتا غنی به باقی عالم پل بزنم. لازمه این پل زدن یک مرحله ریاضت و آشنا شدن با نوع جدیدی از تفریحات و سرگرمی هاست. بعد از اینکه به بدنه اصلی جامعه پل زدی، کم کم بیشتر و بیشتر در می آمیزی و از میان مجموعه تفریحات و سرگرمی های رایج احتمالا از بعضی های آنها لذت میبری و نوع جدیدی از لذایذ برایت ایجاد میشود. به این ترتیب خلاصه حرف من آن بود که باید گاهی ریاضت کشید و به دنیای دیگران پل زد.

حال ممکن است بعد از آنکه پل زدی علاقمند شوی یا ممکن است بعد از صرف انرژی کافی به این نتیجه برسی که تو با آن حوزه جدید ارتباط برقرار کرده ای اما از آن لذت نمیبری.از آن جهت که همیشه ممکن است بعضی حوزه ها را جا انداخته باشی لازم است هر از چندگاهی به این ریاضت برای رسیدن به آن ناحیه هایی که از آن دور افتاده ای تن بدهی.

 

 

سيذارته
۱۳۸۸/۸/٢٧

 

 

دوستی که دید مدتی است چیزی اینجا ننوشته ام گفت: "چیه؟ کسی تازگی جایی نرفته تو جمعیت رو بشمری بنویسی تو بلاگ؟" جوابش اینه که متاسفانه همین طوره!

 

 

سيذارته
۱۳۸۸/۸/٢٠

نقدی بر مقاله نرخ ارز ثابت، پاشنه آشیل طرح هدفمندسازی یارانه ها

 

یاسر ملایی نقدی بر مقاله من و حامد نوشته که میتوانید در وبلاگ حامد آن را ببینید.

 

سيذارته
۱۳۸۸/۸/۱۸

نرخ ارز ثابت، پاشنه آشیل طرح هدفمندسازی یارانه ها

 

 

این عنوان مقاله‌ای است که من و حامد برای رستاک نوشته‌ایم.(مقاله در دنیای اقتصاد)

 

 

سيذارته
۱۳۸۸/۸/۱٧

در ادامه پست قبل: آنها چند نفرند، سفر احمدی نژاد به مشهد

در پست قبل با استفاده از عکسهایی که در دسترس بود جمعیت مستقبلین احمدی نژاد در مشهد را حدود بیست هزار نفر تخمین زده بودم که حتما محتمل است که خطا در آن رخ داده باشد و خوشحال میشوم کسانی که فکر میکنند اشکالی وجود داشته به من بگویند تا یاد بگیرم. 

دوستی برای پست قبل "بدون نام" پیغام گذاشته که:

  • از روی تخمینهایی که زده ای و آسمان و ریسمان کردنهای شما(ببخشید همان منطق) و پاسخهای دندان شکن به متحجرین بی فکر... معلوم است که فقط دنبال تخمین زدن هستی نه اینوری نه اونوری.مثلا تعداد طرفداران احمدی نژاد یا مستقبلین در مشهد که شاید بیشترین درصد آرا را داشته درحد 18 هزار نفر،حالا نه 3هزار نفر بیشتر و در راهپیمایی سکوت! حدود 2تا 3 میلیون نفر برآورد کرده ای. دلت خنک باشد مثل هندوانه چله!

 

چون به نظرم ممکن است همین ابهام برای دیگران هم پیش بیاید شاید جوابش مستحق یک پست جداگانه باشد برای همین جواب را اینجا می آورم:

  •  در مورد 25 خرداد تخمین 3 میلیون را من نزدم، دیگرانی زده اند و شایع شده بود و البته فارس تکذیبیه اش را هم زد و من صرفا گفتم این عکسها با آن تخمین میتواند سازگار باشد. نگفتم تخمین من 2-3 میلیون است (اصولا با یک عکس نمیشود چنین تخمینی زد)در مورد مشهد اما اتفاقا من خیلی اصرار دارم که تخمینم معقول بوده است. البته که موج کمپ از فارس یادگرفته و نوشته بود که برای 1000 نفر صحن 80 هزار نفری را قرق کرده بودند که من با آن هم مخالفم.

 

  •  در مورد تخمین جمعیت سخنرانی مشهد اگر چرند گفته ام، بگویید کجایش چرند است. مثلا ممکن است بگویید که "من خبر موثق دارم که بعد از رسیدن کاروان احمدی نژاد به صحن جامع رضوی، مستقبلین نه روی فرشها که سر پا بوده اند و نه تنها صحن جامع که حتی صحنهای امام و قدس و جمهوری را هم پر کرده اند" یا یکی دو عکس دیگر نشان بدهید که مثلا نشان دهد روی هر فرش نه 12 نفر که 120 نفر بوده اند، یا اینکه مردم به جای صحن جامع رضوی رفته اند در پارکینگ طبقه زیرین جمع شده اند یا مثلا شاید برای استقبال به علت ضعف اطلاع رسانی نه در صحن جامع رضوی که در صحن عتیق یا گوهرشاد جمع شده اند. شاید هم بخواهید بگویید که ٢٠٠٠٠ فرش کف صحن پهن شده بوده است و صحن گنجایش یک میلیون نفر را دارد و ...
  • آن وقت اگر من راهی برای استدلال متقایل داشته باشم، ارائه میکنم و اگرنه میپذیرم. اما اگر استدلال و مستندی برای رد حرف من ندارید من هم جنان روی جمعیت حدود 20000 نفری تاکید دارم هرچند در مشهد بیشترین رای را آورده باشد. اتفاقا به نکته خوبی اشاره کردید که اگر آن همه رای آورده انتظار جمعیت بیشتری می رفت. حال اگر این  انتظار برآورده نشده  و آن همه جمعیت آنجا نیست، تقصیر من ناظر نیست بلکه حتما به دلایلی انتظار من و شما غلط بوده است.  اینجاست که باید پیدا کرد پرتقال فروش را.

 

راستی شما آقا/خانم "بی نام"، خبری از پرتقال فروش ندارید؟

 

*****

پی نوشت: پاسخ "بی نام"

{منصفانه نیست که من پاسخ یک کامنت را در متن وبلاگ بنویسم و پاسخ به این پاسخ را نه. لذا پاسخ دوستمان را میگذارم اینجا ولی جوابش را در همان کامنتها میگذارم که این سلسله ادامه پیدا نکند.}

 

بدون نام ۱٢:۵۵ ‎ب.ظ - یکشنبه، ۱٧ آبان ۱۳۸۸


با تشکر از جواب کوبنده...
1-در مورد جواب اول توجه ات را به جمله "میتوان تخمین ٢-٣ میلیونی را برای روز ٢۵ خرداد قابل قبول دانست" در نوشته تاریخ 7 مهر جلب می کنم.این جمله بیانگر تایید مطلب است و نه تایید تطابق عکسها با تخمین مربوطه.
2- این قسمت را با عصبا نیت تمام نوشته ای من اینقدر تند نگفتم لطفا خودزنی نکن(علیرغم اینکه در نوشته 7آبان اعلام آمادگی کرده ای) در ضمن من نمی توانم اینقدر به راحتی در مورد نفرات روی فرشها با خطای 1000درصد تخیمن بزنم بین 12 تا 120 نفر روی هر فرش و همچنین روش و محل استقبال مردم محترم.
3- بیشتر نظر من روی "نه اینوری و نه آنوری" است،بهتر است همانطوری که در حل یک مدار تمایل سیاسی را دخیل نمی کنیم در برآورد جمعیت نیز از این روش پیروی کنیم.تا حرف و عمل امان یکی باشد.
4- تاکید شما محترم.اما رئیس جمهور در مشهد بیشترین آرا را کسب کرده،شاید ربطی هم به تعداد استقبال کنندگان نداشته باشد(کما اینکه مشهد یک شهر زیارتی است) شاید هم اگر فرضا سال دیگر به یزد سفر کند تعداد بیشتری بیایند یا نیایند...الخ.
پیدا کردن پرتقال فروش با خودت!

سيذارته
۱۳۸۸/۸/۱٠

آنها واقعا چند نفرند؟ : سفر احمدی نژاد به مشهد

 

 

 

 

فارس ١ و ٢ و ایسنا ١ و ٢ و ٣ عکسهای خوبی از سفر احمدی نژاد به مشهد ارائه کرده اند.

به نظر شما آنها چند نفرند؟

****

عکسهای این سفر احمدی نژاد ، به خصوص با توجه به عکسهای نمای باز چند عکس هوایی که هم فارس و هم ایسنا انداخته اند و با توجه به مشخص بودن ابعاد صحن جامع رضوی، محل سخنرانی احمدی نژاد گفته میشود ٨٠ هزار نفر گنجایش دارد و نیز نقوش منظم کف صحن، مشخص بودن مساحت مفروش صحن و ... از لحاظ  امکان تخمین جمعیت بسیار خوب است.  فقط یک مشکل کوچک وجود دارد و آن اینکه زمان دقیق عکسها مبهم است.
 تا جایی که من میدانم سخنرانی قبل از نماز جماعت ظهر بوده و مردم هم در واقع در صف نماز سخنرانی احمدی نژاد را گوش کرده اند.
 
عکس زیر نشان میدهد که فرشهای کف صحن که 2×3 هستند تقریبا 12 نفر  و حداکثر 15 نفر را جا میدهند.


 
حالا در عکس های زیر معلوم است که عرض صف جمعیت  مردانه تقریبا 25 فرش است یعنی تقریبا عرض صف مردانه به طور متوسط 50 متر یا  100 نفر است. دقت کنید که عرض جایگاه جلو 25 فرش  یا 50 متر است و از آن به عنوان معیار اندازه گیری در عکسهای هوایی استفاده کرد.  به گوشه پایین چپ که تنک هم هست توجه کنید.



 
از همه جالب تر عکس زیر است. از شمردن فرشها معلوم میشود که تقریبا 50 در 30 عدد فرش در صحن پهن کرده اند که حداکثر برای نماز  20000نفر کفاف میدهد. یعنی اساسا برای چیزی حدود  20000نفر فضا پیش بینی کرده اند.  با توجه به سطح تحت پوشش از فرشها من فکر میکنم در عکس زیر حدود  ١٣٠٠٠ نفر در صف نماز نشسته اند




 
عکس زیر هم جمعیت منتظر در صحن جامع رضوی و هم کاروان استقبال در خیابان امام رضا را نشان میدهد.

 عکس بالا نشان میدهد که جمعیت  قبل از رسیدن کاروان احمدی نژاد که در گوشه بالای چپ عکس پیداست، در صفوف نماز نشسته اند. این یعنی تفکیک کسانی که برای نماز نشسته اند و جمعیت مستقبلین ممکن نیست.مشکل همین است که معلوم نیست عکسهایی که داریم مربوط به چه زمانی است. یعنی فارس میتواند بگوید که این عکسها مربوط به قبل از برنامه است و بعدا جمعیت بیشتر شده است و البته در بعضی عکسها این ممکن هم هست.
 
 
با این وجود اگر فرض کنیم فارس تمام سعیش را کرده که بیشترین جمعیت را در  پر جمعیت ترین عکس  خود بگنجاند، آن وقت من فکر میکنم حدود 13000 +-2000نفر در صفوف نماز جماعت صحن جامع رضوی نشسته اند که ممکن است همگی برای احمدی نژاد آمده باشند یا همگی برای نماز آمده باشند یا چیزی بین این دو. کاروان استقبال هم چیزی حدود ۵٠٠٠ نفر به نظر میرسند و در مجموع من فکر میکنم حدود ١٨٠٠٠ نفر +-٣٠٠٠ سر سخنرانی احمدی نژاد در صفوف نماز صحن جامع رضوی نشسته اند.


 
 عکسهای زیر هم از آن جهت جالب است که تعداد زوار حاضر در صحن انقلاب و آزادی تقریبا با حاضرین برای نماز در صحن جامع رضوی که محل سخنرانی احمدی نژاد است قابل مقایسه است:


 
 
این هم عکس خوبی بود اما فارس ترجیح داد حذفش کند:
 
 
 
این عکس نشان میدهد که آرایش نماز برقرار است لذا بین صفوف فاصله هست



 
 
این عکس از کاروان احمدی نژاد دور فلکه آب، نردیکترین فلکه به حرم است. به وضوح مرزهای جمعیت مشخص است. به فواره سبز وسط میدان توجه کنید! انگار همیشه همین کار را میکرده اند از گذشته و ربط خاصی به وقایع اخیر ندارد.

 
فواره سبز اینجا هم هست

و اینجا:

 
 

 

 

سيذارته
۱۳۸۸/۸/٧

ویرایش و "به نظر من"

 

دوستی درخواست کرد متنی را که نوشته بود بخوانم و نظر بدهم. اینها را اول آن متن نوشتم. دیدم این مقدمه را احتمالا باید برای اکثر کسانی که روزی ممکن است از من نظری بخواهند بنویسم که آزرده نشوند. راستی، من هم اگر از تو نظر خواستم، دوست دارم به جای تعریف و تمجید، به من لطف کنی و این جوری نظر بدهی.

*****

برای اینکه کاری کرده باشم که هم احیانا به درد تو بخورد  هم خودم احساس رضایت کنم نوشته تو را در حد وسعم نقد خواهم کرد. بی رحمانه! و به آن خواهم تاخت و پاره پاره اش خواهم کرد و سر و تهش را خواهم زد و بیشتر از اصلش به آن اضافه میکنم و گاهی ممکن است لحنم تند شود و حتی شاید فحش دادم. میتوانی اسمش را بگذاری "نقد وحشی" چون ممکن است هیچ حد و مرزی نشناسد. اینها را بگذار به حساب یک رفاقت عمیق که ترجیح میدهد به جای تعارف تکه پاره کردن و به به و چه چه و تعریف و تمجید،  هر چیزی که به نظرش در کار تو دارای اشکال ببیند بی واهمه به تو بگوید و اصطلاحا آن را در چشم تو فرو کند! تعریفها را احتمالا دیگران هم برایت خواهند گفت اما نقدهای مستقیم را شاید همه  کس رویشان نشود توی رویت نگاه کنند و بگویند. حکایت من است وقتی کسی در خیابان ازم بپرسد که آیا ظاهرش خوب است؟ نگاهی سرسری خواهم کرد و به احتمال ٩٠ درصد جواب مثبت است مگر آنکه دکمه هایش را بالا پایین بسته باشد یا لباسش بدحوری به هم ریخته باشد یا اینکه صورتش به وضوح کثیف باشد. نگاهی گذرا و احتمالا تاییدی گذراتر برایش کافی است. اما اگر داشته باشی عزیزی را راهی محفل مهمی کنی، صد بار از همه سو براندازش میکنی و اگر حتی یک تار مویش کج باشد بیخیال نمیشوی و به او تذکر میدهی چون هرچه عزیزتر، وسواس تو بیشتر و شاید دل آزارتر!

امیدوارم آزرده خاطر نشوی. اگر فکر میکنی ممکن است آزرده شوی لطفا همین جا این فایل را ببیند و برایم پیغامی بفرست تا "نظرات دوست داشتنی" ام را برایت بفرستم.

اگر جایی چیزی را عوض کردم سعی کرده ام توضیحی اگر لازم دیدم برای آن تغییر بنویسم. اگر هم ننوشته ام شاید از آن جهت است که توضیحش را به خودت واگذار کرده ام یا آنکه شاید هم خیلی مهم نبوده است.

یک "به نظر من" اول همه جمله ها باید مینوشتم که بگویم لزوما فکر نمیکنم من دارم لب حقیقت را بیان میکنم و تو اشتباه میکنی. اینها صرفا "نظر من" است. از اینجا به بعد از یک "به نظر من" در اول همه جمله ها فاکتور میگیرم. اگر به نظرت نظر من چرت است، اشکالی ندارد ولی این باعث نمیشود که من رودربایستی کنم و به تو نگویم که چه فکر میکرده ام. مینویسم، شاید یک از هزار به کار آمد.

 

 

سيذارته
۱۳۸۸/۸/۱

طرح هدفمند کردن یارانه ها و تحولات عمیق فکری

 

پنج سال پیش احمد توکلی سردسته گروهی از نمایندگان مجلس بود که طرح تثبیت قیمتها را تصویب کردند. این طرح برای جلوگیری از اجرای بندی از برنامه چهارم توسعه که عملا شبیه همین طرح هدفمند کردن یارانه های فعلی بود.

احمد توکلی مقاله ای در الف نوشته که در بند آخر آن آورده است:

"به زعم بنده این کار بزرگ یعنی هدفمند‌سازی یارانه‌ها از طریق سیاست قیمتی، در ادامه سیاست‌های غیر قیمتی اجرا شده (گرچه ناقص) طی سال‌های 1384 تا 1387، حتماً باید عملی شود "

به نظر میرسد آن بخش "سیاستهای غیرقیمتی" عبارت فوق عملا جهت خالی نبودن عریضه است ولی دلایل این تغییر رویه امثال توکلی هر چه که باشد مایه مسرت و قابل تقدیر است.

 

 

سيذارته
۱۳۸۸/٧/٢٥

شب شعر انجمن دانشجویان ایرانی دانشگاه تگزاس

 

دیشب (جمعه) اولین شب شعر انجمن دانشجویان ایرانی دانشگاه برگزار شد. برنامه ٣ ساعتی طول کشید و ٣٠-۴٠ نفری شرکت کرده بودند. همه دور اتاق نشسته بودند و به ترتیب هر کسی که میخواست شعری میخواند. البته تعداد کمی از شعرها سروده خود بچه ها بود و باقی شعرهای منتخب دوستان بود.  از آنجا که چهار بار نوبت من شد فکر کنم ٣-۴ دوری کل دایره طی شده باشد. شب خوبی بود. همه نوع شعری خوانده شد. از حافظ و مولوی که مکرر آمد. از فریدون مشیری و دهخدا و حمید مصدق هم شعرهای خوبی خوانده شد.  حسین ترجمه چند شعر انگلیسی را آورده بود و روجا هم چند شعر از خودش خواند که خیلیها نفهمیدند اولی مال ادگار آلن پو نیست!  هادی نبرد آخر رستم و سهراب را با شور خاصی خواند. ستاره هم که مدت زیادی از برنامه را با خستگی ناپذیری تار میزد و به خصوص اجرایش همراه با شعر حیدربابا که هادی آن را میخواند بسیار عالی بود. شعرهایی که علی جلالی آورده بود هم برای من تازه و زیبا بود. بسیاری دوستان دیگر هم هریک به ذوق خود شعری انتخاب کرده و خواندند که کشکول متنوع و جالبی شده بود.

******

من ۴ شعر خواندم. اولش هم گفتم که چون همه از شعرای معروف میخوانند من میخواهم عمدا از کسانی شعر بخوانم که در میان ما کمتر کسی اسمشان را شنیده باشد. این را هم اضافه کردم که من فکر میکنم آنچه شعر را از نثر متمایز میکند تخیل شاعرانه و خلاقیت هنری آن است. خیلی شعرها برای القای پیام خاصی به مخاطب سروده شده اند اما حتی اگر مفاهیم مورد نظر شاعر با مبانی فکری ما سازگار نباشد همچنان میتوان از زیبایی هنری و خلاقیت شاعر لذت برد. برای همین سعی کردم شعرهای متنوعی انتخاب کنم که در هرکدامشان نوعی از این خلاقیت بارز باشد.

 اولین شعر غزلی بود به نام سارا از محمدحسن بهرامیان. در مقدمه گفتم که از نحوه به کار بردن عبارات نماز در این شعر عاشقانه خوشم می‌آید و انگار دوستان هم با من موافق بودند.

شعر سارا از محمد حسن بهرامیان

دور بعد که نوبت من شد شعر رکض الخیل احمد محبی آشتیانی را خواندم که از وزن آن که شبیه صدای ثم اسبان است خوشم می آید (به قول علی جلالی شاید فاخرانه تر بود اگر میگفتم وزن آن متفاعلتن متفاعلتن .. است اما برای آنکه برای ما مخاطبین عام ملموس تر باشد گفته بودم وزن آن مثل صدای پیتیکو پیتیکو است و صدای ثم اسبان را به ذهن متبادر میکند!)

شعر رکض الخیل احمد محبی آشتیانی

دور سوم که نوبت من شد شعری از سعید شریعتی خواندم به نام "روایتی است... که می آیی" (به نظر میرسد چون سعید شریعتی الان در اوین است به هر دلیلی وب سایت شخصی اش بالا نمی آید،‌لذا به کش گوگل لینک داده ام).

شعر "روایتی است... که می آیی" از سعید شریعتی

 

دور چهارم هم که نوبت من شد شعری از رضا امیرخانی با عنوان "وقتی که.." خواندم که از کتاب هفت سپهر، که مجموعه هفت شب شعر انقلاب اسلامی در دبیرستان علامه حلی است.  

شعر "وقتی که" از رضا امیرخانی

 

اگر باز هم نوبت من میرسید بنا داشتم شعرهای "پیاده آمده بودم، پیاده خواهم رفت" از محمدکاظم کاظمی شاعر معاصر افغان را هم بخوانم و در دور بعدش هم شعر موسی چهل شب شد، تو سی شب وعده کردی از رضا امیرخانی. ( متن کامل این شعر را روی اینترنت پیدا نکردم اما لینکهای زیر هر کدام بخشهای خوبی از آن را دارند:

+

+ (شمس) )

 

 چون ممکن است لینکهای بالا بعد از مدتی از کار بیفتند متن همه شعرها را در "ادامه مطلب" درج خواهم کرد. به علاوه فایل آنها را از اینجا میتوانید دانلود کنید.

 

 

سيذارته
۱۳۸۸/٧/۱٩

اولین زبانه های سرما

 

هوا از دو سه روز پیش سرد شده است. نه خیلی زیاد ولی آن قدری هست که دیگر نشود بدون لباس گرم بیرون رفت. هنوز خیلی از آن بدترین حد ممکن فاصله دارد ولی خب، سرد است، ولی سرمای امسال جور دیگری است. انگار بیش از آنکه جسم را بیازرد روح را اذیت میکند.

سرمای امسال عحیب است. شاید برای اولین بار است که احساس میکنم سرد شدن هوا افسرده ام کرده است. من هیچ وقت از سرما خوشم نمی آمده است اما بالاخره با آن کنار می آمده ام اما این بار، همین که بیش از آنکه فقط آزار بیرونی میدهد، درونم را نیز می آزرد، انگار به نوعی از آن متنفر شده ام. از این سرما بدم می آید. البته که گرمای شدید هم بد و غیرقابل تحمل است اما گرما کلافه میکند اما افسرده نمیکند.

جالبیش آن است که تازگیها همه جا سبز شده است.شاید بشود گفت تا اواخر تابستان امسال اینجا خشکسالی بود و همه درختها رنگ رورفته بودند و چمنها همه به زردی میزدند.  ولی دقیقا در همان زمانی که انتظار میرفت پاییز برسد چند هفته ای بارانهای شدیدی می آمد و بعدش همه جا دوباره سبز شد، مثل بهار، درست پیش از پاییز. با این وجود، این سرمای اخیر برای من جور دیگری بوده است. وسط این همه سبزی که باید فرح انگیز باشد قدم میزنم و از این اولین زبانه های سرما، بیش از پیش خموده و افسرده میشوم. کرختم کرده است. شاید هم علیتی در کار نیست و صرفا همزمانی است. هر چه هست، خوب نیست. تو گویی زمستان پیش رو را، بهاری نیست در پیش... هوا سرد است.

دیگران را خیلی نمیدانم. اطرافیان نزدیکم شاید از علت دیگری که مشترک است بین مان ناخوش باشند. خیلی دلم میخواهد بروم از دیگران بپرسم که آنها هم حالشان از این سرما گرفته هست یا نه؟

 

 

 

سيذارته
۱۳۸۸/٧/۱٧

خطای جزیی احمدی نژاد

 {نسخه مفصل تر همین مطلب در پیمانه}

گاهی اوقات وقتی برخی خطاهای جزیی را آدم میبیند، فکر میکند شاید واقعا همه حرفهای قبلی هم صادقانه بوده است و مشکل جای دیگری است:

از فارس:

وی اجرای طرح تحول اقتصادی را نیازمند شکل گیری عزم ملی دانست و با اشاره به مصرف روزانه چهار میلیون و 200 هزار بشکه نفت در کشور افزود: این میزان مصرف انرژی چندین برابر سرانه مصرف انرژی در کشورهای بزرگ است.
رئیس جمهور گفت: اگر قیمت هر بشکه نفت حدود 70 دلار باشد ارزش مصرف روزانه انرژی نفت در ایران 300 میلیون دلار و سالیانه 110 میلیارد دلار می شود.

البته احمدی نژاد حرف خوبی را مطرح کرده و شایسته استقبال است به خصوص که از حای خوبی وارد شده و آن هرینه فرصت انرژی مصرفی است. (اگر بتواند این مفهوم را برای برخی روسای مرکز پژوهشهای مجلس جا بیندازد معرکه میشود) اما تا جایی که من میدانم کل تولید روزانه نفت کشور (=مصرف+صادرات) حدود ۴ میلیون بشکه است و از ایشان که خود را کارشناس ارشد میداند بعید است چنین اشتباهی در مورد مهم ترین منبع دخل و خرج بودجه کشور کند. همانطور که در نمودار زیر پیداست بخش عمده تولید نفت کشور (حدود روزی ٣ میلیون بشکه) صادر میشود.

(نمودار زیر به خوبی جریان انرژی کشور را نشان میدهد)

  

جالبی قضیه اینجاست که گویا زمانی که بحث کسری بودجه مطرح است این محاسبات دم دستی مجاز است اما اگر همین محاسبات دم دستی را در مورد درآمدهای ٨۴-٨٨ انجام دهی و بگویی دولت نهم حدود ٣٠٠ میلیارد دلار درآمد داشته است، فریاد همه مدافعین دولت درمی آید.  

 جالب است که  بی بی سی هم همین خبر را بدون اشاره به این مطلب منتشر کرده است. (شاید هم من دارم یک اشتباهی میکنم!!)

 

 

سيذارته
۱۳۸۸/٧/۱٠

بررسی دوباره: آنها واقعا چند نفرند؟

 

عزیزی پیشنهاد کرد که در تکمیل پست قبل بنویسم:

"با همه این اوصاف در طریقتی که ما میشناسیم، سیاهی لشکر آن قدر مهم نیست که سپیدی باور"

اگرچه این جمله  از من نیست اما با آن موافقم.

****

 

در ادامه پست قبل که به نظر من مصداق تحقیق علمی (یا لااقل تحقیق علمی خوب!) نبود،  اندکی در مورد تحقیق علمی در مورد تخمین جمعیت مینویسم و لینک یک سری عکس و فیلم که به نظرم نمونه های خوبی هستند میگذارم و برخی کامنتهای مرتبط را ذکر میکنم.

***

در واقع آنچه من نوشته ام بسیار ضعیف تر از آن بود که آن را بتوان تحقیقی خوب دانست. راستش قبل از نوشتن آن مطلب یک جستجویی در گوگل کردم اما حوصله اش نبود که مطالب موجود را بخوانم! مطلب قبلی صرفا تاملاتی در مورد یک مساله ساده بود. اگر کسی دوست داشت در این مورد بیشتر بداند شاید بد نباشد اول نگاهی به لیست تجمعات بزرگ در طول تاریخ بیندازد. یکی از این تجمعات بزرگ تجمع یک میلیون نفر در واشنگتن بوده است که بسیار بحث انگیز نیز شده است. یک مرکز دانشگاهی در دانشگاه بوستون جمعیت آن مراسم را ٨٧٠ هزار نفر و با حاشیه خطای ٢٠ درصد تخمین زده است که در این مورد مفصلا اینجا نوشته اند. علاوه بر اینها این وبلاگ نیز نکات جالبی دارد. طبیعتا جستجوی گوگل هم مطالب خوبی را به دست میدهد.

****

به نظر من فیلم و عکس خوب از تجمعات و مراسمات باید برخی ویژگیها را داشته باشد. به نظر من این فیلم از تجمع ٢۵ خرداد و این عکس از راهپیمایی روز قدس سال ٨٨ در تهران از بهترین هایی هستند که دیده ام (باز با تاکید بر اینکه فرض من این است که عکاس همه تلاشش برای فریب مرا کرده اما بعد از ظاهر شدن عکس در آن دست نبرده است!)

 این مجموعه از عکس و فیلمهای روز قدس، اگرچه تعدادی عکس و فیلم بیربط هم دارد، اما قابل توجه است. پراکندگی عکس و فیلمهای سبزها به وضوح در مسیر خیابان کریمخان و نیز حوالی میدان انقلاب و ابتدای خیابان آزادی  بیشتر است. این یعنی که اگر جمعیت در  حوالی پل کریمخان مثلا ١٠ هزار نفر بود، آن را نمیتوان به تمامی مسیرها تعمیم داد و تنها در یکی دو مسیر چگالی این قدر بالا بوده است.

مساله دیگری که در مورد راهپیمایی روز قدس باید بدان توجه کرد این است که این یک راهپیمایی روان بوده است و عملا نقطه کانونی خاصی نداشته است. تا جایی که من شنیده ام مسیر اصلی حضور سبزها از میدان هفت تیر تا میدان ولیعصر بوده است و نیروی انتظامی سعی میکرده است  به نحوی جلوی حضور سبزها را در محوطه اصلی نماز بگیرد. برای همین جمعیت بعد از رسیدن به میدان ولیعصر متفرق شده اند: برخی به سمت چهارراه ولیعصر حرکت کرده اند و برخی به سمت شمال. حتی بعضی ها به سمت میدان هفت تیر برگشته اند. این عکس و این عکس حرکت به سمت هفت تیر را نشان میدهند.

به خاطر همین سیال بودن جریان تخمین جمعیت روز قدس کار دشواری است چرا که ممکن است یک توده واحد در حال حرکت باشد و در چند عکس واقع شود که ممکن است توهم یک جمعیت بزرگ را ایجاد کند در حالی که یک توده در چند جا تکرار شده است. البته من مثل سردار قاسمی فکر نمیکنم که دو میلیون نفر  از سبزها در راهپیمایی روز قدس شرکت کرده اند اما با توجه به مجموعه فیلمها و عکسها به خصوص آنهایی که از روی پل کریمخان و آن حوالی موجود است و  نیز عکسهای صفحه اول اعتماد و سرمایه و حیات نو در روز بعد از روز قدس، به نظرم تخمین هفتاد هزار نفر با حاشیه خطای ۴٠ درصد قابل قبول باشد.

 

در مورد تجمع نیویورک هم عکسهای نیویورک تایمز را با عکسهای موج کمپ مقایسه کنید. عکسهای معدود نیویورک تایمز (به خصوص عکسی در دقیقه ٢:٠٠ این فیلم) به نظر من اکیدا بهتر از مشابه های ایرانی آن است.

 

برخی از دوستان کامنت گذاشته بودند که آیا میخواهی نتیجه بگیری تقلب شده است؟ یا اینکه آیا "شما هم مثل موسوی فکر میکنی تمام جمعیت ایران تهران زندگی میکنند". نه من فکر میکنم همه جمعیت ایران در تهران زندگی میکنند نه یادم می آید که موسوی چنین چیزی گفته باشد. قصد اثبات یا عدم اثبات تقلب را هم ندارم و اساسا این عددها نه چیزی را اثبات میکند و نه ربطی به حق و ناحق دارد. صرفا از آن جهت که فارس و ایران و کیهان و رجا و مشابهان آنوری شان اعدادی تخیلی برای جمعیت تجمعات ارائه میکنند آنچه به ذهنم میرسید و برای نفی آنها کافی هست نوشتم.

 

 

 

سيذارته
۱۳۸۸/٧/۳

تجمع نیویورک و راهپیمایی روز قدس

 

روزی که راهپیمایی روز قدس در ایران بر قرار بود، هنوز راهپیمایی تمام نشده بود که سیل فیلم و عکس از این روز روی فیس بوک و بالاترین و .... به راه افتاده بود و ظرف ٢۴ ساعت، به اندازه ساعتها فیلم و عکس از آن روز درز کرد که یک مجموعه اش را میشود اینجا دید. حتی تا یکی دو روز بعد بعضیها ناگهان از راه میرسیدند که: به خاطر سرعت کم اینترنت کلی طول کشید تا فیلمها را آپلود کنیم. تازه همه اینها با وجود دردسرهای  عکس و فیلم گرفتن از "حاشیه غیرقانونی" راهپیمایی روز قدس است که ممکن بود گریبانگیر کسی بشود که بخواهد مثلا بالای یک ارتفاع عکس بگیرد یا برای گنجاندن جمعیت در کادر، قدری مانور و حرکت داشته باشد.

حالا دوستان ایرانی در نیویورک جمع شده اند و همه شان حداقل یک آیفون و بلکبری توی جیبشان بوده است، نگرانی هم از جهت ماموران امنیتی و دستگیری به خاطر اقدام علیه امنیت ملی نداشته اندکه عکس نگیرند، ساختمانهای نیویورک هم که دولتی نبوده اند که روز قدس تعطیل باشد، اینترنت موبایلشان هم ده برابر اینترنتهای ایران سرعت دارد، من مانده ام چرا ۵ دقیقه فیلم درست و حسابی و ١٠ تا عکس به درد بخور از این ماجرا در نیامده است؟ این همه روی سبز کردن پل بروکلین مانور داده شده است، یک عکس درست و حسابی از خود پل بروکلین نگرفته اند. یکی دو تا فیلمی هم که از کل قضایا هست بیشتر فحش و فضیحت است. ایده استفاده از افراد به جای پرده هم اگر چه ممکن است در منهتن نمود بی نظیری داشته است اما آنچه از اینجا و احتمالا بیشتر جاهای دنیا به چشم می آمد چندان نمایش جذابی نبوذ.

یا واقعا خبری نبوده است که با توجه به شنیده های دست اول از دوستانی که آنجا بوده اند فکر نمیکنم این طور باشد یا اینکه ایرانیان ساکن آمریکا و از جمله  دانشجویان به این سطح از بلوغ اجتماعی سیاسی نرسیده اند که اگر هزار نفر آدم از کار و زندگی شان میزنند و این همه راه میروند تا نیویورک، اثر رسانه ای کارشان را باید به نحوی ثبت کنند که فراگیر باشد و پایدار شود و بتوانند آن را نشان دهند. شاید هم دوستان منتظر سی ان ان یا سیمای جمهوری اسلامی بوده اند که حضورشان را مستند کنند که انگار آنها اولویتهای مهم تری داشته اند.

 البته یک احتمال هم هست و آن اینکه من کاملا از مرحله پرتم و فیلمها و عکسهای جامع و کاملی از این تجمع در جایی منتشر شده است. اگر این طور است دوستان لطف کنند لینک آنها را در نظرات بگذارند.

 

سيذارته
۱۳۸۸/٧/٢

بدشانسی و همزمانی با یک اعجوبه

 

The Shawshank Redemption یکی از بهترین فیلمهایی است که دیده ام. در لیست برترین فیلمهای IMDB هم رتبه اول را دارد ولی در کمال تعجب هیچ اسکاری نبرده است. جالب اینکه در 7 رشته نامزد شده ولی تقریبا در همه آنها به Forrest Gump باخته است. یعنی صرفا از روی بدشانسی زمانی برای اسکار نامزد شده است که یکی از بهترین فیلمهای تاریخ سینما هم در اسکار بوده است. تنها کافی بود یک سال دیرتر بیاید یا Forrest Gump یک سال دیرتر بیاید و آن وقت فیلم مورد علاقه من احتمالا برنده بلامنازع و منحصر به فردی میشد. گاهی صرفا همزمانی با یک حریف قدر که سرآمد اعصار است باعث میشود بسیاری از موقعیتها را از دست بدهی.

 

سيذارته
۱۳۸۸/٧/۱

درگذشت پرویز مشکاتیان

 

به مناسبت درگذشت پرویز مشکاتیان:

بیداد 

 

سيذارته
۱۳۸۸/٦/٢۸

ویزای آمریکا، آزادی و باقی مسائل

 

در شهریور ٨۴، همین مواقع سال، برای ادامه تحصیل آمدم آمریکا. ویزای یک بار ورود است و همه دردسرهایش: اگر خطر کنی و از اینجا خارج شوی، باید دوباره درخواست ویزا کنی و "صلاحیت"ات باید دوباره بررسی شود که آیا شایسته ورود به همانجایی که دو روز پیش در آن بوده ای هستی یا نه؟ حال اگر ده سال دیگر هم همانجا مانده بودی کسی، از جمله اف بی آی و وزارت خارجه، نگران صلاحیتت نبود. از آن جالب‌تر وزارت علوم خودمان است که تا گذرت به ایران می افتد یادشان می افتد که بله، تو باید لیاقت تحصیلی ات مورد مداقه قرار بگیرد تا معلوم شود که "هل انت علی العهد الذی فارقتنا  علیه من فلان و فلان..." که اگر کارنامه و گواهی اشتغال به تحصیلت و... درست بود بگذارد اجازه خروج از کشور بگیری که بروی درست را تمام کنی...

خلاصه که علمای طبیعت شناسی میگویند بعضی از حیوانات مثل مار خاصیت عجیبی دارند و آن اینکه به حرکت حساس اند و اجسام ثابت را تشخیص نمیدهند. یعنی که فقط مشتق را میفهمند نه مقدار تابع را.

و ایضا بعضی غیر حیوانات.

****

  القصه ١٠ ژوئن ٢٠٠۶ از آمریکا خارج شدم و ٣۶ ساعت بعد، که نصف بیشترش روی زمین سفت نبود، اول وقت کاری هفته، جلوی مامور سفارت ایستاده بودم برای مصاحبه و حیف که اینها مهر خروج نمیزدند وگرنه میگفتم مهر خروجم هنوز خشک نشده بود.

 و همه چیز مرتب بود و "چند هفته ای باید منتظر بررسی سوابق توسط اف بی آی بشوی" و بعد "تعطیلات خوش بگذره" ای و آن چند هفته شد چهل هفته. بعد هم که میانه ترم بهار بود و خلاصه آخر ترم بهار ٢٠٠۶ رفته بودم ایران و آخر ترم بهار ٢٠٠٧ برگشتم. به بیان ساده تر دو ترم ناقابل پر.

****

 در میانه این نابسامان اوضاع بی آسایش و پر از بلوا بود که با عزیز دیگری که او نیز بعد از من به درد من دچار شده بود صحبت میکردم. نه که نداند اما برای چندمین بار شرح نابسامانی را برای او که از معدود هم‌دردان من بود تعریف میکردم بلکه با واگویه اش بهتر شوم. و شدم.

گاهی آدم چیزی میگوید که کاری میکند کارستان بی آنکه حتی خودش هم باخبر باشد. شاید هم البته پشت آن جملات ساده که در آن اوضاع مرا آرام کرد ساعتها فکر و تامل نهفته بوده است. به هر حال حرف آن دوست، ساده بود اما عمیق و خیلی چیزها در من عوض کرد.

گفت: "هر چیزی تو زندگی، ارزش خودشو داره. درسته که من و تو رفتیم درس بخونیم و خیلی هم مهمه که تمومش کنیم، از اون طرف هم دولت آمریکا یک محدودیتهایی گذاشته که برگشتن به ایران و دیدار خانواده ریسک زیادی داره و حتی ممکنه مجبور شیم ترک تحصیل کنیم و بریم سربازی، اما محدودیتهای دولتها و ویزا و ...  نباید ما رو "اسیر" خودش بکنه. من تو رو نمیدونم اما ارزش درس برای من در برابر بقیه چیزها بی نهایت نیست و من اگر به خاطر مشکل ویزا و ترس از ناقص شدن درسم تصمیم میگرفتم از آمریکا خارج نشم چیزای زیادی از دست میدادم و آمریکا، با همه بزرگیش، برای من یک زندان میشد، یک زندان بزرگ و خوش آب و رنگ. درسته که من از این مشکل ناراحتم اما هنوزم از تصمیمی که گرفتم پشیمون نیستم". به نظر من هم راست میگفت.

 ****

بعد از آن صحبت بود که از تصمیمی که گرفته بودم کمتر احساس پشیمانی کردم. بعد از آنکه آخر سر بعد از ٩ ماه ویزا آماده شد، دوستانی بودند که با نوعی استفهام انکاری میپرسیدند که آیا دوباره برخواهی گشت؟ و تا جایی که یادم می آید به همه شان گفته ام که "تابستان سال بعد نه ولی بعدی را احتمالا بله."

و همین کار را هم کردیم. اما باید اعتراف کنم که تا آن زمانی که هنوز هواپیما از زمین بلند نشده بود، حتی آن زمانی که کارت پرواز دستم بود و به سمت گیت خروجی میدویدم، هنوز به این فکر میکردم که شاید بهتر باشد نروم. شاید بهترین راه غلبه بر آن تردید تمرکز روی باقی مسائل باشد. برای همین شاید اضطراب نرسیدن به پرواز و طولانی بودن انواع و اقسام صفهای بیش از حد طولانی  و نبودن مسئول ثبت خروج ویژه و هزار دردسر دیگر در هنگام خروج،  بهترین "درمان" یا بهتر بگویم "تسکین" این تردید بود.

****

واضح است که تصمیم در مورد چنین مسائلی بسیار شخصی و تابع فاکتورهای فردی و خانوادگی متعددی است و حکم کلی نمیتوان کرد. قدر مسلم اینکه برای من این سفر بسیار مفید بود. البته خوشبختانه در کمتر از یک ماه ویزا آماده شد و دغدغه های مثل دیر شدن در سفر قبل پیش نیامد. علاوه بر جنبه های خانوادگی مفید آن، از لحاظ اجتماعی هم به گمانم بهترین دو ماهی بود که میتوانستم در ایران باشم: دو هفته پیش از انتخابات به تهران رسیدم و بعد از تحلیف برگشتم.

****

اگرچه اینکه فرایند ویزا به مشکل و دردسر نخورد در احساس رضایت فعلی موثر است اما به گمانم حتی اگر مثل دفعه قبل شده بودم، باز آنقدرها پشیمان نمیبودم. دوست دارم برای آن چیزهایی که دوستشان دارم عاقلانه خطر کنم.

الان که به گذشته نگاه میکنم بیش از پیش خوشحالم که ترس از حماقت و جهالت نهادهای دولتی، چه اینجایی و چه آنجایی، نتوانست احساس زندانی بودن را برایم به وجود آورد. بیشتر اوقات همین ترس است که ما را زندانی خود میکند. پس از این هم، طبیعتا همه سعیم را خواهم کرد زندانی نشوم، هر چند در زندانی خوش آب و رنگ.

 

سيذارته
۱۳۸۸/٦/٢٦

گفت و شنود کیهان پنج شنبه 26 شهریور 88

از کیهان امروز:

 

سقوط (گفت و شنود)

گفت: امسال برای اولین بار طی 30 سال گذشته صهیونیست ها از عده ای خواسته اند تا در راهپیمایی روز قدس شرکت کنند.
گفتم: «کدوم اتاق روشن تره، اون بیخی»! مگر چنین چیزی ممکن است؟! آخر، تظاهرات روز قدس برای نابودی اسرائیل است و هفت پشت صهیونیست ها هم از آن وحشت دارند.
گفت: مرد حسابی! صهیونیست ها از هواداران موسوی و کروبی خواسته اند برای برهم زدن تظاهرات روز قدس در راهپیمایی حاضر شوند و شعارهای انحرافی بدهند!
گفتم: ولی توده های عظیم مردم، سال هاست منتظرند تا مستقیماً با عوامل اسرائیل روبرو شوند و از این جرثومه های فساد و تباهی و عوامل داخلی آنها انتقام بگیرند.
گفت: با این حساب چرا اسرائیلی ها عوامل داخلی خودشان را به خطر می اندازند؟
گفتم: کسی که به آخر خط می رسه به سیم آخر هم می زنه.
گفت: ولی به ضرر خود رژیم صهیونیستی هم میشه.
گفتم: عقل نداره که... هواپیما داشت سقوط می کرد و همه مسافرها نگران بودند اما یکی راحت ساندویچ می خورد. از او پرسیدند، تو نگران نیستی؟ جواب داد؛ به من چه مگه هواپیما مال بابای منه که ناراحت باشم!


 

 

سيذارته
۱۳۸۸/٦/٢۳

افسردگی

 

مدتهاست میخواستم چیزی شبیه این بنویسم که دیدم حامد به خوبی آن را نوشته. به خصوص بخش مربوط به آینده حرفه ای.

 

 

 

سيذارته
۱۳۸۸/٦/٢٢

محمد رضا جلایی پور آزاد شد.

 

خوشبختانه محمدرضا جلایی پور بالاخره شنبه آزاد شده است.

 

 

 

سيذارته
۱۳۸۸/٦/۱٤

استراتژی خروج

 

در بیشتر ساختمانهای عمومی به خصوص کلاسهای دانشگاه، این سو و آن سو آرم استراتژی خروج را میبینید که به دیوار زده اند و زیر آن نقشه ای از ساختمان و مسیرهای خروجی به نحوی تعبیه شده که توجه حاضران در آن مکان را جلب کند. هدف آن است که اگر سانحه ای مثل آتش سوزی رخ داد افراد بتوانند به سهولت و سرعت از حادثه اجتناب کرده و ساختمان را تخلیه کنند. دلیل این نوع اطلاع رسانی از قبل و جلب توجه به نقشه آن است که افراد حاضر در یک مکان سربسته در آرامش خیال و فراغ بال برای خروج اضطراری محتمل آمادگی ذهنی پیدا کنند و بتوانند با دقت مسیرها و خروجیها را تشخیص دهند. این کار کمک میکند که در صورت وقوع یک حادثه افراد از حرکتهای کور و سردرگمی اجتناب کنند و کمتر دچار شوک و اضطراب شوند.

 

exit strategy

 

گاهی خوب است که آدم در زندگی اش هر وقت وارد موقعیت جدیدی میشود به یک استراتژی خروج هم فکر کند.

 

سيذارته
۱۳۸۸/٦/٩

ما کدام خواهیم بود؟

 

از فیلم Catch me if you can

Two little mice fell into a bucket of cream. The first mouse quickly gave up and drowned, but the second mouse, he struggled so hard that he eventually churned that cream into butter and he walked out.

 

سيذارته
۱۳۸۸/٦/٧

یک نفس عمیق بکش

 

میگفت: وقتی عصبانی هستی، کاری نکن چون حتما پشیمون میشی. یک نفس عمیق بکش و تا ١٠ بشمار. اگر عصبانیتت برطرف نشده بود، قبل از هر کار دیگه ای لازمه که این کارو تکرار کنی...

 

 

سيذارته
۱۳۸۸/٦/۳

از متن کیفرخواست حجاریان

 

در متن کیفرخواست حجاریان آمده است:

 

....لهذا با توجه به دستگیری متهم در صحنه ارتکاب جرم توسط مأموران امنیتی و انتظامی حین اقدام علیه امنیت و ایجاد اغتشاش و بلوا و آشوب به شرح محتویات پرونده و گزارش اعلامی اتهام وی ثابت و محرز می‌باشد....

 

 

سيذارته
۱۳۸۸/٦/۳

 

 

ترجیح می دهم با کفشهایم در خیابان راه بروم و به خدا فکر کنم تا این که در مسجد بنشینم و به کفشهایم فکر کنم.

 

دکتر شریعتی

سيذارته
۱۳۸۸/٥/۳٠

احمدی نژاد و حجب و حیا

 

همین دیروز بود که به یکی از دوستان که در پروفایل شخصی اش در فیس بوک احمدی نژاد را مسخره کرده بود گفتم اگر چه کیهان و امثال آن ممکن است هر کاری بکنند اما مقابله به مثل و مسخره کردن نادرست است و نباید سطح مباحثات و مطالبات را پایین آورد و سخیف کرد.

امروز دیدم که همان دوست جمله ای نوشته به این مضمون" احمدی نژاد: لنکرانی مثل هلو است و آدم میخواهد او را بخورد!"

خیال کردم اشاره دارد به آنکه احمدی نژاد در مناظره با رضایی از لنکرانی به عنوان نخبه یاد کرده بود و حالا که برای وزارت بهداشت ابقایش نکرده دوستان دارند احمدی نژاد را مسخره میکنند. برآشفتم و به دوستم پیغام دادم که حتی اگر با او مخالف باشی درست نیست که این گونه مسخره اش کنی. گفت کجای کاری که این را خودش در گفتگوی زنده تلویزیونی واقعا گفته است:

"من علاقه ویژه شخصی نسبت به ایشون  (دکتر لنکرانی وزیر بهداشت دوره اول) دارم . یه جا گفتم  مثل هلو میمونه آدم میخواد بخوره این جوون مومن.."

بعد هم دلیل انتصاب یک زن به وزارت بهداشت را حجب و حیای بانوان دانسته که مشکلاتشون رو حتی از همسرشان هم پنهان میکنند.

 

 

سيذارته
۱۳۸۸/٥/٢۸

سخنرانی جنجالی آقای صانعی


آقای صانعی در گرگان سخنرانی مفصلی کرده است که در بخش پایانی آن به تندی و مستقیما به احمدی نژاد حمله میکند. این سخنرانی جنجالی به پا کرده است  به خصوص که به طرز غیرمنتظره ای پایان می یابد و جمله آخر آن شائبه این را ایجاد میکند که به احمدی نژاد نسبتی ناروا میدهد.

رجانیوز و امثالهم به شدت عکس العمل نشان داده و حتی آقای صانعی را مستوجب حد دانسته اند. انصافا هم اگر چنان عبارتی در حق احمدی نژاد میبود، واقعا زیاده روی بوده و به هیچ وجه صحیح نمیبود.

دفتر آقای صانعی هم پاسخ داده و این ادعا را رد کرده است:


بسمه تعالی

مدیریت محترم سایت رجا نیوز و روزنامه جوان

با سلام؛

با توجه به خبرهای منتشر شده در آن رسانه ها لازم به ذکر است آنچه در انتهای سخنرانی حضرت آیت الله العظمی صانعی آمده است ناظر به حکایتی است که معظم له در اواسط سخنرانی آن را نقل نموده و هیچ ارتباطی به اشخاص و  آنچه شما بیان نموده اید نداشته و ندارد و در کل درتضاد با آن می باشد که با مراجعه به متن کامل سخنرانی معظم له ازقضاوت عجولانه و دروغ سازی جلوگیری می شد، البته جامعه بزرگ ایران و جهان بیدار شده و مسائل را ریشه یابی می نمایند، تا سیه روی شود هر که در او غش باشد .

 پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله العظمی صانعی



سيذارته
۱۳۸۸/٥/٢٦

عماد افروغ و کیهان

 

عماد افروغ که از نمایندگان اصولگرای مجلس قبل بود مقالاتی در اعتماد ملی نوشت و همین کیهان را بر آن داشت که جوابش را توسط پیام فضلی نژاد این گونه بدهد:

"....

نقد آراء سیاسی آقای افروغ نه مهم است و نه جذاب، اما ضرورت دستیابی به یک «الگوی آسیب شناسانه» درباره این چهره ها که دعوی «اصول گرایی» نیز دارند، سبب ورود به چنین حیطه ای است. این کار البته دشوار است؛ چه اینکه طی 20 سال گذشته آن قدر «مرام فکری» آقای افروغ دستخوش «دگرگونی های بنیادین» گشته که بدون بازخوانی کارنامه ایشان، نمی توان به قضاوت درباره عقایدش نشست...."

و یکی از پرونده های جذاب کیهانی را برایش منتشر کند.

 

همین امر عماد افروغ را واداشته که پاسخی در اعتماد ملی بنویسد که بسیار در خور تامل است:

"کیهان و طیف‌های نزدیک به آن در کمال اعتماد به نفس سراغ چهره‌هایی می‌روند که کارنامه روشنی دارند، اما آنچنان همه چیز را به هم ربط می‌دهند و سناریونویسی می‌کنند که دل هر شنونده‌ای را به درد می‌آورد از این میزان سبوعیت. اما من این بار سکوت نخواهم کرد، مدیر مسوول این روزنامه باید پاسخگو باشد"

"ترجیح می‌دهم با کوک کننده اصلی این جریان‌ها در دادگاه روبه‌رو شوم، زیرا که فتنه‌ها جای دیگری است. شاید حتی این پرونده نتیجه‌ای هم نداشته باشد اما به شما می‌گویم که این بی‌نتیجه ماندن هم خود یک هدف است، زیرا دیگر به این ترتیب تکلیف خود را روشن می‌کنم و از همه چیز دست می‌شویم، زیرا امید به سراب بارها بدتر از قطعیت یک خشکی و بیابان مطلق است من هنوز امیدوارم، زیرا مواردی را دیده‌ام که دستگاه قضایی مستقل عمل کرده است و من امید خود را از دست نداده‌ام، البته هنوز!"

 

 

سيذارته
۱۳۸۸/٥/٢٢

نفر اول کنکور تجربی و زبان و شک سازمان سنجش

این داستان بیش از آنکه مرا به وجد بیاورد، می آزردم:

 

به گزارش خبرنگار مهر، عبدالرسول پورعباس عصر سه شنبه در مراسم تقدیر از برترینهای کنکور سال 88 پس از اعطای لوح تقدیر به رستگار رحمانی تنها از جوانرود که دارنده رتبه های اول گروههای آزمایشی علوم تجربی و زبانهای خارجی کنکور امسال بود، گفت: رستگار رحمانی سال 82 دیپلم می گیرد و تا سال 85 در کنکور شرکت نمی کند. سال 85 پس از شرکت در کنکور موفق به کسب رتبه 30 در گروه آزمایشی علوم ریاضی می شود اما به دلیل اینکه به سربازی اعزام می شود نمی تواند به دانشگاه راه یابد.

وی افزود: رحمانی با شرکت در کنکور 88 رکورد شکست و در دو گروه آزمایشی رتبه اول را به دست آورد. در کنکورهای گذشته بودند افرادی که موفق به کسب رتبه اول در یک گروه آزمایشی و دوم یا سومی در گروه دیگر می شدند اما اینکه داوطلبی در دو گروه آزمایشی رتبه اول را به دست آورد بی سابقه بوده است.

رئیس سازمان سنجش آموزش کشور گفت: وی معدل پائینی را در هنگام ثبت نام درج کرده بود و سازمان سنجش شک کرد و از وی خواست تا در امتحان مجدد سازمان شرکت کند که در این آزمون نیز موفق شد و درصد بالایی را از دروس به دست آورد.

سيذارته
خانه
آرشيو
پست الكترونيك