محبت ناخالص

 

گاهی آدم در کودکی تناقضهایی میبیند که باید مدتها بگذرد تا برایش قابل درک شود. خردسال که بودیم هر از چندگاهی میرفتیم در پارک و جنگل برای تفریح. گاهی که یک هم بازی ما از فرزندان دوستان و آشنایان میخواست بدون والدینش با ما همراه شود والدینم قبول نمیکردند و سعی میکردند به هر ترتیبی اجتناب کنند.  جوری که ما در عالم کودکی مان خیال میکردیم که والدینمان شاید از آنها خوششان نمی آید!

گاهی که در شرایط ویژه ای قرار میگرفتند که با اکراه میپذیرفتند کودک دیگری را هم همراه خود ببرند ما دچار تناقض میشدیم: تو گویی این بار  آن کودکان دیگر را بیش از ما دوست دارند! بیش از آنکه مراقب ما باشند حواسشان به آنها بود. اگر چیزی میخواستند بهشان میدادند و خیلی وقتها به ما نه. اگر همه کودکان با هم خراب کاری ای میکردیم به ما پرخاش میکردند ولی رو به آنها که میکردند با ملایمت و لطافت صحبت میکردند. به ما امر و نهی میکردند و با آنها مدارا. خرده کارهایی که پیش می آمد به ما رجوع میشد نه آنها. اگر دست و پای آنها خراشی بر میداشت با جدیت آن را دنبال میکردند ولی اگر دست ما زخم میشد چه بسا میگفتند: "چیزی نیست، خودش خوب میشود!". گاهی به آن کودکان دیگر حسودیم میشد که هر چه میخواهند دریافت میکنند و والدینم سخت مراقبشان هستند!

***

محبت والدینمان به ما خالص بود. پاک، صاف، بی هیچ "ملاحظه"، بی هیچ شائبه. البته که آن کودکان دیگر ِ فامیل را هم دوست داشتند، اما در مقابل آنها "ملاحظه" مسائل دیگری را هم میکردند. مثلا علاوه بر محبت ناب، اینکه آنها امانت بودند جزو ملاحظات بود. گاهی هم ممکن بود پرخاش کردن با کودک را، هر چند خوشایندشان نباشد به مصلحت میدیدند و نسبت به ما اعمال میکردند اما آن کودکان دیگر را آن قدر دوست نداشتند که دعوایشان کنند! گاهی شاید نگران شبکه پیچیده روابط انسانی بین خودشان و والدین آن کودکان و دیگران مانع آن میشد که صرفا از روی محبت و بدون ملاحظات جانبی هر چه را روا میدانند اجرا کنند. اگر چه این دغدغه ها و ملاحظات هم ارزشمندند ولی خب، از نظر من باعث ناخالصی محبت والدینمان نسبت به کودکان دیگر میشد. چه بسا محبت ناب آنها نسبت به ما از بیرون خشن تر و حتی غیر محبت آمیزتر به نظر میرسید.

این تناقض دوران کودکی گاهی برای بزرگترها به وجود می آید.

 

/ 3 نظر / 26 بازدید
شناس

احتمالا بزرگترها "والدین" ندارند این قیاس احتمالا به نافهمی کودک و فهیم بودن والدین وابسته است و الا که مساله متقارن میشود و جایی برای تبعیض رفتاری نیست

محمد

سلام عیدت مبارک. جدا ها،چه قدر شده در برابر لبخندهای الکی یک اخم شیرین و واقعی طلب کردم. سلام و نیز به روزم با"به نام اعظم خانه تکانان جهان" [گل]

و بیچاره کسانی که خلوص -خواسته یا ناخواسته- برای شان با خشونت گره خورده است. می شوند کرگدن هایی که همه پوست سخت شان را می بینند و از دل نرم شان غافل می شوند و شاید روزی خودشان هم باورشان شد همان سخت دلی هستند که دیگران در پوست شان می بینند.