/ 8 نظر / 134 بازدید
درای

دوستی گفت : که چی؟ این جور متن ها که چی ندارد. یک چیزی یک جای دل آدم را خراش میدهد و نوشتن میجوشد. اگر این نوشته یک جایی از دل خواننده را خراش داد، کارکردش محقق شده است وگرنه شکست خورده است.

آن ام آرزوست

خدا ازت نگذره که از منِ برقیِ علامه حلی ایِ علامه حلی دویی رو، یک جایی از دل ام که هیچ، کلن خراش دادی... آخه راه پله آخرِ برقِ جدید رو دیگه چرا گفتی... فکر می کردم اینجا فقط جای دنج خودم بوده... چرا باید من وقتی این رو می خونم همزمان لینک سمن بویان شجریان در فیس بوک رو هم کلیک کرده باشم؟

خزر

مممم چه متن آروم دنجی

ریدی

محمد

فکر کنم جای دنج خدا هم زمین بود؛به خاطر همین آدم از بهشت انداخت بیرون فرستادش اینجا تا حسابی گریه زاریشو بکنه،بیچاره زمین!

محمد

بعد از تقریبا 100 روز به روزم.[گل]

آرش

۱- «دارم به اون اتاق خونه‌ی مادربزرگم فکر می‌کنم که نمی‌دونم اتاق کدوم عموم بوده، یا اصن شاید اتاق بابام. به اون چراغش که نور ضعیف راه‌راه می‌نداخت روی همه چیز و اون دو تا تخت و اون صندوف پر از جعبه‌سیگارای خالی پدربزرگم و اسباب‌بازیای قدیمی. و به یاد همه‌ی اینا که می‌افتم، فکر می‌کنم... فکر می‌کنم شاید بهتر باشه که آدم همه چیزو دور بریزه، قبل از این که برای کسی تبدیل به خاطره شن. قبل از این که معنایی بیشتر از یه اتاق، یا تخت، یا جعبه سیگار پیدا کنن. قبل از این که کسی بینشون بزرگ شه و توی ذهنش دنیا رو با اونا بشناسه. این طوری حداقل چیزی وجود نخواهد داشت که بعد نابود شه. که بعد دود شه و بره هوا...» ۲- سیگاری اگه بودی، جای دنج دانشگاه اول بالکن و زیربالکن فیزیک بود، و بعد گردی ریاضی و خرابه‌ی پشت خودرو.

بهزاد

دیروز که به آقای بحیرایی گفتم که شما دربارۀ فلفل و سبزی‌هاش نوشتین، گفت که اونا رو یه آقای دیگه‌ای می‌کاشته [لبخند].